<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ من</title>
	<atom:link href="http://salman.mohammadi.ir/blog/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://salman.mohammadi.ir/blog</link>
	<description>وبلاگی برای خودم :)</description>
	<lastBuildDate>Mon, 12 Dec 2011 15:16:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>و من یتوکل &#8230;</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/va-man-yatavakal/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/va-man-yatavakal/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Dec 2010 16:14:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت مهمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[سرخپوستان]]></category>
		<category><![CDATA[سید حسن نصرالله]]></category>
		<category><![CDATA[عنکبوت]]></category>
		<category><![CDATA[هند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=915</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته توسط یکی از دوستان نگاشته شده است و به‌صورت خودسر تصمیم گرفتم این‌جا منتشرش کنم. تا صلاح‌دیدش چه باشد (سعی کرده‌م کم‌ترین دخل و تصرف را آن‌هم در حد ویرگول‌گذاری داشته باشم). بسم الله الرحمن الرحیم وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ بعد از غارت هند، پرستندگان اینگ باید سراغ جای دیگری می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این نوشته توسط یکی از دوستان نگاشته شده است و به‌صورت خودسر تصمیم گرفتم این‌جا منتشرش کنم. تا صلاح‌دیدش چه باشد (سعی کرده‌م کم‌ترین دخل و تصرف را آن‌هم در حد ویرگول‌گذاری داشته باشم).</p>
<p><span style="font-size: 14px;"><strong>بسم الله الرحمن الرحیم</strong></span></p>
<p><strong>وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ</strong></p>
<p>بعد از غارت هند، پرستندگان اینگ باید سراغ جای دیگری می رفتند. عنکبوت ها پس از آنکه نیش زهر آلودشان را در گردن مادرمان فرو کردند، بر پشت پیکر نیمه فلج اش تخم نهادند تا فرزندان شومشان، پس از تولد، از گوشت تازه  تن مادرمان تغذیه کنند.</p>
<p>هیهات که در آن روزگار دشوار فرزندی که در زمره ناخلفان از نوادر بود به جای آنکه پشت و پناه مادر باشد بر مادر خویش طغیان کرده  و گردن بند از گردن و گوشواره از گوش او می کند أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ  حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ.</p>
<p>عنکبوت زادگان پروار شدند بس که دریدند مادرمان را. چیزی نگذشت که عنکبوت زادگان بالغ شدند و آماده برای تولید مثل. نوبت یافتن طعمه بود. طعمه ای راحت الحلقوم، بی دفاع، هابیل وش. کاوشگران در جستجوی طعمه های مناسب  تدارک سفر دیدند و عازم شدند. گروهی عازم غرب وگروهی عازم شرق. توشه ها شان را از پاره های تن مادرمان برداشتند.</p>
<p><span id="more-915"></span></p>
<p>توشه ی سفری دور و دراز، به آنسوی اقیانوس ها. روزگار آبستن خبری تکاندهنده  بود؛ کاوشگران طعمه ها را یافتند. ابتدا در غرب.  پس از آن بود که عنکبوت های جوان به جهب جفت گیری و تولید مثل کرور کرور در پی گروه کاوشگر وارد میشدند. کاوشگران  طعمه ها را دوباره  هندیان نام نهادند. چرا که در زبان عنکبوت، تجربه، هندی را مترادف طعمه کرده بود (هنوز از پس قرنها سکوت اضطراب کودکی خردسال که از خوف دژخیمان فرود آمده از زاتورن، پشت دامن مادرش پناه گرفته بود، که سر نیزه ی صیاد شکم مادرش را درید، که در پیش چشمان کودک صیاد از پوست سر پدر او برای ریش تراشش جلد ساخت،  گلویم را به سختی میفشارد و مگر میتوانم فرار کنم از سنگینی نگاهش و به کجا فرار کنم به کدام کرانه تاریخ به کدام گوشه ی زمین که سرشار نباشد  از هزاران هزار طفل دیگر بر کنار اجسام بیجان عزیزانشان در خون نشسته، مویه کنان، نفرین بر این قوم . افسوس که طفلکانم اغلب از خردی نمیدانند که نفرین چه معنا دارد؛ و من چگونه زنده ام.)</p>
<p>در شرق هم قصه پر غصه بود. طعمه ها هر کجا که بودند، در هر مرام و مسلکی بودند، نزد عنکبوتان توفیری نمیکرد که از آن حیث طبقه بندیشان کنند؛ همه هندی بودند. از این رو شناسۀ آنها را در زبان عنکبوت نام عنکبوتی که فاعل شناسا بود کردند. او که طعمه ی اویند: کلمبیا، رودزیا، تاسمانیا&#8230; این امرچندان عجیت نیست. بلکه در نزد عنکبوت شناسان امری علی السویه تلقی میگردد:</p>
<p>مه فشاند نور و سگ عو عو کند<br />
هر کسی بر هستی خود میتند</p>
<p>این ماهیت زبان سوبژکتیو عنکبوت است. هستی به سبب هست بودنش مهم نیست بلکه تنها به اعتبار طعمه بودنش. حال چه در دام تارهای  چسبان باشد، چه در انحاء دیگر دام. بسته به رسته عنکبوت. که اگر فیلسوف باشد در دام ذهن و زبان صوری و ساخت های زبانی و اگر فی المثل ریاضیدان باشد در دام تارهای ساخت های صوری تنیده از اصول موضوعه. حقیقت برای عنکبوت چه معنا دارد جز آنچه که در دامش افتاده یا حد اکثر میتواند بیفتد. و علم برایش چه میتواند باشد جز قدرت تسخیر.</p>
<p>تو مپندار که عنکبوت تنها طعمه هایی از عالم خارج را به نیش می کشد، هرگز. او از خود شروع کرد. در درون سلوک کرد. ابتدا نفس ناطقه اش در درون او نفس ملهمه را به بند کلمات و صورکشید، به بند أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا؛ با زهر انانیت افلیجش کرد و تخم متافیزیک غرب را بر گرده اش نهاد. و از دیگرسو نفس اماره اش در معیت نفس ناطقه، نفس لوامه را به بند استغفال و استدلال کشیدند و سپس او را تکه تکه کرده و خوردند. آنچه دیروز و امروز تاریخ در بیرون وجودش دیدیم، اغلب تاویل به آن دارد، و تصویر آن است که به عالم تعین آمده. بدینسان در غیب بر اینان بسته شد وهمه چیز بر ایشان صوری گشت و مائده هاشان زمینی</p>
<p>وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا</p>
<p>چرا در وجودشان حرص و ولعی بی انتها نبینی که زمین تنها عرصه استیلا و زمان تنها مجال استمهالشان است (كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا&#8230;). که اینها همه ابعادند و ابعاد همه اعراض اند و مگر کسی از رنگ آب سیراب گردیده که وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ.</p>
<p>تعدد طعمه ها و همچنین هابیل وشیشان که میراث روزگار امت واحده  صدر تاریخ بود، کار عنکبوت ها را بسیار ساده کرد. بزودی انبوه شدند. و دوباره عزم شرق کردند مگر اینبار خورشید را به دام کشند. مقصد هجوم  این بار سرزمینهای مقدس بود. معراج گاه محمد و عیسی، طور موسی کلیم، برای بستن آخرین باب آسمان. هم اکنون که این کلمات در دام سطور می افتند قرنی از شروع ثخم گذاری مجدد عنکبوت ها بر گرده  پروانه های مسجد الاقصی  میگذرد. امتی نیمه جان شده از زهر پرستندگان اینک، و روزگار علی الظاهر برایشان بر همان منوال می نمود که بود. غافل از آنکه زمان بر مدار امام غایب است.</p>
<p>و مگر هستی جز کلمات است و مگر ما جز کلماتیم و مگر جز کلمات است آنچه از ما سر میزند. اسم، اسمی تازه  از غیب بود. الاسماء تنزل من السماء، که وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ. اسم تازه ای طلوع کرد، روح الله، فجر روز ششم. و در زیر نور او بود که سرانجام به وضوح دیده شد که امت محمد، امت آخرزمانند نه هابیل وشان صدر تاریخ. و در این حرب آخرزمان  پور حضرت خیبر گشا، علمدار لشکر شرق،  فریاد برآورد</p>
<p><strong>اقول لکم یا شعبنا فی فلسطین، ان اسرائیل هذه التی تملک اسلحه النوویه، و اقوی سلاح الجو فی المنطقه، ولله هی اوهن من بیت العنکبوت</strong></p>
<p>حاشا، این ندا جز پژواک صدای تو نیست، طنین اش را میشناسم. تو که منبر بر فراز نی کردی. تو که بر اوج معراج نی رفتی. از معراج محمد  قاب قوسینی مانده بود؛ و آن همان نیزه بود که تو برآن گردن افراختی. اکنون پژواک صدای توست طنین انداز شده، در کرانه تاریخ در کوه جبل عامل. فراموش نخواهیم کرد که ایمان تو به تنهایی مسیر دجله تاریخ رابه دیگر سو عوض کرد و فلق روز هفتم از شفق خون تو خواهد خاست، ومن یتوکل علی الله فهو حسبه.</p>
<p>وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ</p>
<p>تاسوعای 1432</p>
<p>در خیال ما نیاید مـأمن و مأوا جز او</p>
<p>زین سبب مارا نباشد غیر وصلش آرزو</p>
<p>ما سیه مست پروندوشیم گو این با عسس</p>
<p>لیک امشب جای می خون کرده ایم اندر سبو</p>
<p>خمسه الایام ما زین سته یوم البیع بود</p>
<p>ای فغان زین گردش ایام یوم الجمع کو</p>
<p>ما گدایان را اگر الطاف شه همره شود</p>
<p>افسر وجام و نگین را باز گیریم از عدو</p>
<p>خیل عیاریم و از گردون برون آریم گرد</p>
<p>بانگ هو هو ها بر آریم از دل این های وهو</p>
<p>معجز موسای ما بگشود راه هفتمین</p>
<p>محور قبله کنیم آخر تراز از هشت سو</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/va-man-yatavakal/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بعد از مدتها دوری</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Dec 2010 16:31:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس قشنگ]]></category>
		<category><![CDATA[بلال]]></category>
		<category><![CDATA[عکس قشنگ‌]]></category>
		<category><![CDATA[لاک‌پشت]]></category>
		<category><![CDATA[مارمولک]]></category>
		<category><![CDATA[گل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=897</guid>
		<description><![CDATA[ترتیب عکس‌ها، بر اساس تاریخ است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ترتیب عکس‌ها، بر اساس تاریخ است
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00225/' title='گل شقایق - حاشیه بزرگ‌راه شهید مدرس'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00225-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="گل شقایق - حاشیه بزرگ‌راه شهید مدرس" title="گل شقایق - حاشیه بزرگ‌راه شهید مدرس" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00386/' title='گل زرد (اسمش چیه؟) - مسجد امام بازار - بعد از خرید اون روز'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00386-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="گل زرد (اسمش چیه؟) - مسجد امام بازار" title="گل زرد (اسمش چیه؟) - مسجد امام بازار - بعد از خرید اون روز" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00421/' title='مرغابی - پارک ساعی'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00421-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="مرغابی - پارک ساعی" title="مرغابی - پارک ساعی" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00443/' title='نصب دزدگیر تو صندوق عقب'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00443-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="نصب دزدگیر تو صندوق عقب" title="نصب دزدگیر تو صندوق عقب" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00498/' title='آسمان حرم امام رضا در شب'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00498-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="آسمان حرم امام رضا در شب" title="آسمان حرم امام رضا در شب" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00501/' title='مارمولک - شمال'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00501-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="مارمولک - شمال" title="مارمولک - شمال" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00523/' title='گل صورتی(اسمش چیه؟) - دانش‌گاه'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00523-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="گل صورتی دانشگاه" title="گل صورتی(اسمش چیه؟) - دانش‌گاه" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00609/' title='لاک‌پشت محمد طاها'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00609-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="لاک‌پشت محمد طاها" title="لاک‌پشت محمد طاها" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00809/' title='یک روز بارانی - بلوار کشاورز '><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00809-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="یک روز بارانی - بلوار کشاورز" title="یک روز بارانی - بلوار کشاورز" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00824/' title='بلال و سیب‌زمینی آتیشی - اوشان'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00824-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="بلال و سیب‌زمینی آتیشی - اوشان" title="بلال و سیب‌زمینی آتیشی - اوشان" /></a>
<a href='http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/dsc00831/' title='گل بنفش - حاشیه بزرگ‌راه شهید مدرس'><img width="150" height="150" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/12/DSC00831-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="گل بنفش - حاشیه بزرگ‌راه شهید مدرس" title="گل بنفش - حاشیه بزرگ‌راه شهید مدرس" /></a>
</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/09/after-a-long-time/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی کتاب خارجی</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/06/introducing-a-foreign-book/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/06/introducing-a-foreign-book/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Sep 2010 16:34:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب و کتاب‌خوانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=886</guid>
		<description><![CDATA[در ادامه‌ی معرفی کتاب‌هایی که می‌خونم این‌بار یک کتاب به زبان عربی معرفی می‌کنم. این کتاب بسیار قدیمی هست اما با این قدمتش هنوز از لحاظ شمارگان جزو پرتعدادترین‌هاست. نکته‌ی عجیب در مورد این کتاب اینه که می‌گن نویسنده‌ی خاصی نداره. یعنی کسی که بنشینه و بنویستش. این‌طور می‌گن که محتویات کتاب رو خدا از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در ادامه‌ی معرفی کتاب‌هایی که می‌خونم این‌بار یک کتاب به زبان عربی معرفی می‌کنم.</p>
<p>این کتاب بسیار قدیمی هست اما با این قدمتش هنوز از لحاظ شمارگان جزو پرتعدادترین‌هاست. نکته‌ی عجیب در مورد این کتاب اینه که می‌گن نویسنده‌ی خاصی نداره. یعنی کسی که بنشینه و بنویستش. این‌طور می‌گن که محتویات کتاب رو خدا از طریق یه فرشته، به شخصی به نام محمد پسر عبدالله می‌گفته و او هم برای مردم می‌خونده. عده‌ای هم بودن که این سخنان رو حفظ می‌کردن یا می‌نوشتن. ادعایی که در خود کتاب مطرح شده این هست که از طریق همین خواندن کتاب برای مردم، محمد آن‌ها را تزکیه می‌کرده و بهشون «کتاب» و «حکمت» می‌آموخته. از انحصارطلبی نویسنده کتاب هم همین بس که ادعا می‌کنه کسانی که از این کتاب استفاده نکنن گمراه هستن.</p>
<p>خوش‌بختانه این کتاب به فارسی هم ترجمه شده و برای همه دوستان قابل دست‌رسی هست. اکیدا به همه‌ی دوستان و خودم توصیه می‌کنم که این کتاب رو تهیه کنن یا اگر احیانا قبلا تهیه کردن، بخونن و بخونمش. این کتاب به‌صورت ۱۱۴ بخش تقسیم شده. هر کدام از این بخش‌ها رو می‌تونید به‌صورت بند-بند بخونید. گاهی ممکنه که تصور کنید این بندها به هم ارتباط مشخصی ندارن، اما عجله نکنید. اگر چندبار بخونید و سعی کنید بندها رو از هم تشخیص بدید، می‌تونید با تکرار چندباره نکات بسیار خوبی از توش بفهمید.</p>
<p>نمونه‌ای از یکی از صفحات این کتاب رو در تصویر زیر مشاهده می‌کنید.</p>
<p style="text-align: center;">
<div id="attachment_887" class="wp-caption aligncenter" style="width: 403px"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/09/Quran-Widget_1.png"><img class="size-full wp-image-887 " title="قرآن" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/09/Quran-Widget_1.png" alt="فاتحه الکتاب قرآن" width="393" height="298" /></a><p class="wp-caption-text">فاتحة الکتاب قرآن</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/06/introducing-a-foreign-book/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفر به اورشلیم</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/02/trip-to-jerusalem/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/02/trip-to-jerusalem/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 May 2010 20:28:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب و کتاب‌خوانی]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=879</guid>
		<description><![CDATA[بخشی از کتابی‌ست در حوزه‌ی کودک و نوجوان به نام «بازی‌هایی برای تقویت احساس» [اگر اشتباه نکرده باشم]. طرح جلدش دخترکی بود که پسرکی را می‌بوسید و لپ‌هاشان گل انداخته بود. برداشتم و به تصادف صفحه‌ای را باز کردم. نتیجه چیزی بود که در تصویر می‌بینید. جالب است؛ تصور کنید چه فرهنگی(!) با چه هدفی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_880" class="wp-caption aligncenter" style="width: 480px"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/DSC00224.jpg"><img class="size-full wp-image-880" title="سفر به اورشلیم" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/DSC00224.jpg" alt="سفر به اورشلیم" width="470" height="259" /></a><p class="wp-caption-text">سفر به اورشلیم</p></div>
<p>بخشی از کتابی‌ست در حوزه‌ی کودک و نوجوان به نام «بازی‌هایی برای تقویت احساس» [اگر اشتباه نکرده باشم]. طرح جلدش دخترکی بود که پسرکی را می‌بوسید و لپ‌هاشان گل انداخته بود. برداشتم و به تصادف صفحه‌ای را باز کردم. نتیجه چیزی بود که در تصویر می‌بینید.</p>
<p>جالب است؛ تصور کنید چه فرهنگی(!) با چه هدفی چنین کتابی را تالیف کرده است و چه فرهنگی(!) با چه هدفی ترجمه کرده و چه بافرهنگی به‌ش مجوز داده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/02/trip-to-jerusalem/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>37</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کفتر</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/02/kaftar/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/02/kaftar/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 May 2010 11:02:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[کبوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کفتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=875</guid>
		<description><![CDATA[احساس می‌کنم شبیه اون کفتری که ابراهیم فیلمشو گرفته بود شدم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>احساس می‌کنم شبیه اون کفتری که ابراهیم فیلمشو گرفته بود شدم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/02/kaftar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مردم</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/01/people/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/01/people/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Apr 2010 16:43:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=868</guid>
		<description><![CDATA[اخیرا چندتا از نوشته‌های مربوط به ماجراهای بعد از انتخاباتم رو داشتم می‌خوندم که متوجه یک اشتباه فاحش شدم. چند بار به طرز ناشیانه‌ای برای خطاب عده‌ای از معترضین به نتیجه انتخابات از کلمه‌ی «مردم» استفاده کردم که همین‌جا از مردم معذرت می‌خوام. اصلا یکی از دلایل این‌که وبلاگ می‌نویسم اینه که بعدا بخونم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اخیرا چندتا از نوشته‌های مربوط به ماجراهای بعد از انتخاباتم رو داشتم می‌خوندم که متوجه یک اشتباه فاحش شدم. چند بار به طرز ناشیانه‌ای برای خطاب عده‌ای از معترضین به نتیجه انتخابات از کلمه‌ی «مردم» استفاده کردم که همین‌جا از مردم معذرت می‌خوام.<br />
اصلا یکی از دلایل این‌که وبلاگ می‌نویسم اینه که بعدا بخونم و قضاوتش کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/01/people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چند عکسی که اخیرا گرفتم</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/01/some-recent-photo/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/01/some-recent-photo/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Mar 2010 22:50:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[بهار]]></category>
		<category><![CDATA[عکس قشنگ‌]]></category>
		<category><![CDATA[غروب خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[گل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=846</guid>
		<description><![CDATA[گلی که اسمش رو هم نمی‌دونم، باغ‌چه‌ی حیاط شکوفه‌های بهاری، ارتفاعات شمال تهران شکوفه‌ی بهاری، ارتفاعات شمال تهران دو ردیف درخت بزرگ‌سال، ارتفاعات شمال تهران غروب خورشید در آینه خودرو، جاده اردستان-نایین غروب خورشید، جاده اردستان-نایین درخت‌های انار حیاط خانه‌ی حاجی‌بابا، یزد، وسط کویر گربه‌ی غرانِ عمو (نامش مادربزرگ است)، خانه‌ی حاجی‌بابا [حقیقتش عکس منتخب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00054.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-844" title="گل (اسمش رو نمی‌دونم)" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00054-300x225.jpg" alt="گل زرد" width="300" height="225" /></a>گلی که اسمش رو هم نمی‌دونم، باغ‌چه‌ی حیاط</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00070.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-848" title="شکوفه بهاری" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00070-300x225.jpg" alt="عکس شکوفه بهاری" width="300" height="225" /></a>شکوفه‌های بهاری، ارتفاعات شمال تهران</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00072.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-849" title="شکوفه‌های بهاری" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00072-300x225.jpg" alt="عکس شکوفه‌های بهاری" width="300" height="225" /></a>شکوفه‌ی بهاری، ارتفاعات شمال تهران</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00074.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-850" title="دو ردیف درخت کهن" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00074-225x300.jpg" alt="عکس دو ردیف درخت کهن" width="225" height="300" /></a>دو ردیف درخت بزرگ‌سال، ارتفاعات شمال تهران</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00092.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-851" title="تصویر غروب در آینه خودرو" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00092-300x225.jpg" alt="عکس غروب در آینه خودرو" width="300" height="225" /></a>غروب خورشید در آینه خودرو، جاده اردستان-نایین</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00093.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-852" title="غروب خورشید" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00093-300x225.jpg" alt="عکس غروب خورشید" width="300" height="225" /></a>غروب خورشید، جاده اردستان-نایین</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00102.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-854" title="درخت‌های انار" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00102-300x225.jpg" alt="عکس درخت انار" width="300" height="225" /></a>درخت‌های انار حیاط خانه‌ی حاجی‌بابا، یزد، وسط کویر</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00108.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-855" title="گربه غران" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00108-300x225.jpg" alt="عکس گربه غران" width="300" height="225" /></a>گربه‌ی غرانِ عمو (نامش مادربزرگ است)، خانه‌ی حاجی‌بابا<br />
[حقیقتش عکس منتخب خودم است. برای دوربین یک تلفن هم‌راه عکس بسیار خوبی‌ست]</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00150.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-856" title="کوچه و گذر قدیمی" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00150-225x300.jpg" alt="عکس کوچه و گذر قدیمی" width="225" height="300" /></a>کوچه و گذر قدیمی، روبروی بازار سنتی یزد</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00151.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-857" title="طلافروشی" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00151-300x225.jpg" alt="عکس طلافروشی" width="300" height="225" /></a>بازار طلافروش‌ها، بازار سنتی یزد</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00184.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-859" title="رییس جمهور خامنه‌ای" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00184-300x225.jpg" alt="عکس رییس جمهور خامنه‌ای" width="300" height="225" /></a>کرکره‌ی قدیمی یک دکان، بازار سنتی یزد</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00165.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-858" title="گل سرخ" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/03/DSC00165-225x300.jpg" alt="عکس گل سرخ" width="225" height="300" /></a>گل سرخِ حیاط خانه‌ی آقاجون، یزد، وسط کویر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1389/01/some-recent-photo/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوچرخه‌ی قدیمی*</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/11/old-bicycle/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/11/old-bicycle/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 21:35:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس قشنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[عکس قشنگ‌]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=839</guid>
		<description><![CDATA[*: این دوچرخه متعلق به پدربزرگِ مرحوم است که گوشه‌ی حیاط خاک می‌خورَد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_840" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/02/bicycle.jpg"><img class="size-medium wp-image-840" title="دوچرخه" src="http://salman.mohammadi.ir/blog/wp-content/uploads/2010/02/bicycle-300x225.jpg" alt="دوچرخه/bicycle" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">دوچرخه</p></div>
<p>*: این دوچرخه متعلق به پدربزرگِ مرحوم است که گوشه‌ی حیاط خاک می‌خورَد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/11/old-bicycle/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عاشورا</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/10/aashooraa/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/10/aashooraa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 13:56:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=822</guid>
		<description><![CDATA[وقتی که در جام شفق مل کرد خورشید &#160;&#160;&#160;&#160;بر خشک‌چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید دریافت پرونده‌ی صوتی شعر شعر از علی معلم دامغانی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="background-color: black; color: white;text-align: center;">
<p ><strong> وقتی که در جام شفق مل کرد خورشید </strong>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<strong>بر خشک‌چوب نیزه‌ها <span style="color: #ff0000;">گل</span> کرد خورشید</strong></p>
<p>
<a style="color:yellow" href="http://salman.mohammadi.ir/dlz/music/neynava.mp3">دریافت پرونده‌ی صوتی شعر</a><br />
<span style="font-size:11px">شعر از علی معلم دامغانی</span>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/10/aashooraa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
<enclosure url="http://salman.mohammadi.ir/dlz/music/neynava.mp3" length="1553524" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تشییع</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/09/funeral/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/09/funeral/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 21:58:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[تشییع جنازه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=818</guid>
		<description><![CDATA[معلم زبانی داشتیم که روحیات منحصر به فردی داشت. بعضی وقت‌ها که قاطی می‌کرد شروع می‌کرد بی‌پرده صحبت کردن. یادم نیست یک‌بار سرِ چی شد که یاد مراسم تشییع شاملو افتاد و می‌گفت یه عده جنب دنبال جنازه‌ش راه افتاده بودن و &#8230; برای یادآوری آینده‌ها: امروز آقای منتظری دار فانی رو وداع گفت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>معلم زبانی داشتیم که روحیات منحصر به فردی داشت. بعضی وقت‌ها که قاطی می‌کرد شروع می‌کرد بی‌پرده صحبت کردن. یادم نیست یک‌بار سرِ چی شد که یاد مراسم تشییع شاملو افتاد و می‌گفت یه عده جنب دنبال جنازه‌ش راه افتاده بودن و &#8230;</p>
<p>برای یادآوری آینده‌ها: امروز آقای منتظری دار فانی رو وداع گفت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1388/09/funeral/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

