اسلام رادیکال
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۶/۳۱ در مثلاً سیاسی, مذهبی
کسی میدونه چرا همه اشتباه وایسادن؟
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۶/۳۱ در مثلاً سیاسی, مذهبی
کسی میدونه چرا همه اشتباه وایسادن؟
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۶/۲۱ در ابلهانه, شخصی, مذهبی
کسی صبح تا ظهر چاه بکنه؛ اذان ظهر که میشه بیاد برا نماز؛ سعی هم بکنه کف دستشو بچسبونه زمین؛ روی خاک! با سوزش تاولهای ترکیده چیکار کنه؟ … راز این نوشته هم بماند بین من و رفیق و شاید همسرش و چند تن از رجال غیب، یحتمل! یاعلی مددی
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۶/۱۳ در مذهبی
از حضرت امام رضا(عليه السلام) روايت شده است كه آن حضرت از پدران بزرگوارش، از امير مؤمنان(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) روزى براى ما خطابه اى ايراد فرمودند و چنين گفتند: «اى مردم! ماه خدا همراه با بركت و رحمت و آمرزش به سوى شما آمده است، اين ماه [...]
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۲۹ در مذهبی
وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَٰذِهِ إِيمَانًا ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿١٢٤﴾وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ﴿١٢٥﴾ با تشکر از تنزیل
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۲۶ در مذهبی
ای که نوازی مرا و ناز کــــنی نیز یا مگشا روی یا ز وصـل مپرهـیز دست مکن باز گر کنی به من آویز یا شکر از لب مریز یا به لبم ریـز یا به برم گیر تنگ یا ز برم خیــــز یا بکشم خوار و زار، یا نگهام دار دف به کف آرید، مه ز [...]
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۲۴ در ابلهانه, اجتماعی, مذهبی
دو سه سال قبل بعد از به روز خسته کنندهی دانشگاه، تو مسیر برگشت به خونه تصمیم گرفته بودم که برم مجلس جناب آقای ه. ماه رمضان بود به گمونم. سخنران محترم -که ناگفته نمونه، بحثهای اخلاقیش واقعاً خوبه- شروع کرد به صحبت از امام زمان…اونقدر گفت از چهرهی ملیح و مو و چشم زیبا [...]
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۱۲ در اجتماعی, مذهبی, کتاب و کتابخوانی
کتابی است که به همت یک مادر آمریکایی گردآوری و تنظیم و نوشته شده. مادر(کارُل) که یک مبلغ مسیحی است، متوجه میشه که دخترش (جُدی) پس از آشنایی با یک پسر مسلمون، مسلمون شده … ابتدا دچار سردرگمی میشه ولی از اونجا که تو مدرسه وظیفهی مشاوره دادن هم داشته، سعی میکنه تو یه تعامل [...]
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۲ در ابلهانه, شخصی, مذهبی, واسه دل
اولش: سال ۶۰ ه.ق. خیلی نامه میفرستادن خدمت امام حسین(علیهالسلام) که آقا ما منتظر اقامهی حکومت اسلامی به دست شماییم… آقا ما بچهمون دنیا اومده، هنوز تو گوشش اذون و اقامه نگفتیم تا خود شما تشریف بیارین… آقا خمس و زکاتمون رو هنوز ندادیم و منتظریم شما خودتون اونو ازمون بگیرین … و … و [...]
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۴/۲۹ در شخصی, مذهبی
سه روز رفته بودیم بهشت! «مردانی بهشتی» و «زنانی بهشتی» و «پسرکانی» که دورمون «طواف» میکردند… چه «غذاها» و «میوههای» بهشتی که نخوردیم و نشنفتیم و ندیدیم… چه «غذاها» و «میوههای» بهشتی که به طرفةالعینی -دور از چشم «پسرکان»- به انبارگروه خودمون* نریختیم! چه «انواری» که صبح آخر روی سقف نتابید و اشکال غریبی که [...]
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۳/۲۶ در اجتماعی, مذهبی, واسه دل
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ (سوره مائده، آیه هشتاد و دو) برای اینکه فرهنگ جستوجو برای یادگرفتن چیزهایی که (احیاناً) بلد نیستیم، جا بیفته، دوستان مراجعه کنند به این سایت خوب؛ تنزیل [...]