<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ من &#187; شعر</title>
	<atom:link href="http://salman.mohammadi.ir/blog/category/poem/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://salman.mohammadi.ir/blog</link>
	<description>وبلاگی برای خودم :)</description>
	<lastBuildDate>Mon, 12 Dec 2011 15:16:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>چمران، چه‌گوارا</title>
		<link>http://salman.mohammadi.ir/blog/1387/11/chamran-che-guevara/</link>
		<comments>http://salman.mohammadi.ir/blog/1387/11/chamran-che-guevara/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jan 2009 20:40:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سلمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[علی محمد مودب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salman.mohammadi.ir/blog/?p=466</guid>
		<description><![CDATA[آدم‌های مقطعه C D DVD LCD LSD LG حروف قطعه‌قطعه نازل می‌شوند حروف قطعه‌قطعه‌مان می‌كنند ما آدم‌های مقطّعه‌ایم محصول نسل جدید رایانه‌های Microsoft و Ford خدای عصر جدید، پیامبرانش را با پیام‌های بازرگانی به سوی ما می‌فرستد: «C D DVD LCD LSD LG ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم شما زنده‌اید تا باLiberal democracy تفاوت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>آدم‌های مقطعه</strong></p>
<p>C<br />
D<br />
DVD<br />
LCD<br />
LSD<br />
LG<br />
حروف قطعه‌قطعه نازل می‌شوند<br />
حروف قطعه‌قطعه‌مان می‌كنند<br />
ما آدم‌های مقطّعه‌ایم<br />
محصول نسل جدید رایانه‌های Microsoft<br />
و Ford خدای عصر جدید،<br />
پیامبرانش را<br />
با پیام‌های بازرگانی به سوی ما می‌فرستد:<br />
«C<br />
D<br />
DVD<br />
LCD<br />
LSD<br />
LG<br />
ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم<br />
شما زنده‌اید<br />
تا باLiberal democracy  تفاوت را احساس كنید<br />
زندگی دكمۀ بازگشت ندارد<br />
اما هرگاه میل‌مان بكشد<br />
دكمه‌های مرگ‌تان را می‌فشاریم<br />
پس آیا نشانه‌های ما را در هیروشیما نمی‌بینید؟<br />
آیا عبرت نمی‌گیرید از ویتنام؟<br />
از عراق و افغانستان؟<br />
این است عطای  Leviathan:<br />
آزادی به قیمت امنیت<br />
مغز در مقابل شكم<br />
نفت در برابر غذا<br />
ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم<br />
شما زنده‌اید تا خرید كنید&#8230;»<br />
&#8230;<br />
بسم‌ الله الرحمن الرحیم<br />
اقتربت الساعه و انشق القمر<br />
می‌ترسم از امكانات مانیتورهای SAMSONG<br />
از قابلیت‌های گوشی‌‌های NOKIA<br />
و دوربین‌های SONY<br />
می‌ترسم از میزهای قشنگ<br />
و مدیران خوش‌صحبت<br />
از مجریان دل‌مرده در پخش‌های زنده<br />
از پسران عصبی و تنها<br />
و دختران با روابط عمومی بالا<br />
من كه بماند، پدرم هم می‌ترسد<br />
C<br />
D<br />
DVD<br />
LCD<br />
LSD<br />
LG<br />
ما نسل آدم‌های مقطعه‌ایم، آقای مدیر!<br />
با حرف‌های بریده بریده و سمینارهای ابتر<br />
كه جان می‌دهد برای Bluetooth شدن<br />
و شاهكارمان مسئول روابط عمومی است<br />
كه SMSهای خوبی می‌فرستد<br />
و استاد تشكیل ستاد خبری است<br />
حتی وقتی همه می‌دانند<br />
كه هیچ خبری نیست!<br />
به سم‌ضربۀ اسبان مجاهدان سوگند<br />
می‌ترسم از PRIDE<br />
از MAXIMA<br />
از ELEGANSE<br />
مخصوصاً از پرشیای جناب‌عالی در خیابان Jordan<br />
و نمی‌ترسم از رزمناوهای امریكایی در خلیج فارس<br />
از اتاق‌های جنگ باكم نیست<br />
اما در اتاق شما حس خوبی ندارم!<br />
وقتی چمران را چسبانده‌اید به سینۀ دیوار<br />
و Che Govara در دانشگاه تهران سیگار می‌كشد<br />
از عكس شهدا می‌ترسم<br />
از شمارۀ سریال مشاوران مذهبی<br />
و از آدامس‌فروش‌ها و فاحشه‌های ونك و صادقیه<br />
از همۀ این‌ها می‌ترسم آقای مدیر<br />
اما از قطعنامه‌های شورای امنیت نمی‌ترسم<br />
و از Cristian Amanpour<br />
از آگهی‌های آیندگان و گاج<br />
از فرم‌های كاریابی<br />
از سریال‌های طنز نود قسمتی<br />
از برنامۀ نود<br />
و از پخش مستقیم لیگ‌های انگلیس و آلمان و ایتالیا می‌ترسم<br />
وقتی آمریكا با پرچم Nestle<br />
در رگ‌های شما می‌دود<br />
كه در نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها<br />
حرف‌های كارشناسی می‌زنید<br />
اتوبوس‌ها در ترافیك جوش می‌آورند<br />
از داغی صدای شما<br />
كه از لزوم نقد سازنده می‌گویید<br />
ما روی موج رادیو جوان پیر شده‌ایم<br />
و در صف‌های ورزشگاه آزادی<br />
واحد موسیقی را تعطیل كنید<br />
و كنسرت‌های شجریان را<br />
بگذارید به مدرسه برگردیم<br />
و دسته‌جمعی سرود بخوانیم<br />
واحد تئاتر را تعطیل كنید<br />
و نمایش‌های مذهبی را<br />
بگذارید به مسجدها برگردیم<br />
و روضه بشنویم<br />
آسمان به زمین می‌آید<br />
اگر پای تلویزیون‌ها خوابمان نبرد؟</p>
<p>من:<br />
۱. از شعر نو نشده بود تا حالا این‌قدر لذت ببرم.<br />
۲. هنر دمیدن روح تعهد در انسان‌هاست.<br />
۳. این <span style="color: #008000;"><strong>علی محمد مودب</strong></span> هنرمند است.<br />
۴. قبلا دیده بودمش و امشب دوباره در نامه‌ها ملاحظه شد و اصلش از <a href="http://www.louh.com/content/2556/default.aspx">این‌جا</a>ست و بر خلاف رویه حیفم اومد همه‌ش رو نذارم این‌جا.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salman.mohammadi.ir/blog/1387/11/chamran-che-guevara/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

