نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۸/۱۰ در شخصی
نمیدونم از آخرین چیزی که اینجا نوشتم دقیقا چهقدر میگذره یه هفتهای میشه که علت دوریم از اینجا مرتفع شده. از دوستانی که ازشون دعا خواسته بودم و اینکار رو کردن متشکرم. باورم نمیشد که تموم بشه. میخوام باز اینجا بنویسم و قصدم اینه که متفاوت از گذشته باشه یاعلی
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۶ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۴/۲۱ در شخصی
تو این دنیای مجازی میخوام بخوابم چند صباحی البته تو خواب اعمال غیرارادی همچنان ادامه خواهند داشت
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۳/۲۹ در اجتماعی, شخصی, مثلاً سیاسی
از چند شب پیش که مردم میرن پشت بوم تکبیر میگن ما هم تصمیم گرفتیم در قالب یک طرح دوستانه، به امواج(؟!) خروشان(؟!) ملت(؟!) بپیوندیم(؟!) حالا قضیه چیه؟ حدس بنده و نزدیکان اینه که خیلی از مردم ساکن تهران به دلیل اینکه در تمامی دورهی تبلیغات، رایگیری، شمارش آرا و کلا در بازهی انتخابات با [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳۷ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۳/۲۳ در اجتماعی, شخصی, مثلاً سیاسی
آقا! اینا میخوان خدا و اهل ایمان رو فریب بدن. نمیفهمن که -غیر از خودشون- کس دیگهای رو فریب ندادن. تو دلهاشون مرضه، خدا هم مرضشون رو زیاد میکنه؛ و عذاب دردناکی بکشن به خاطر دروغهاشون که خودشون کیف کنن. هی بهشون میگیم تو زمین فساد نکنین. میگن ما اصلاحطلبیم. بابا! باور کنین اینا مفسدن؛ [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۵ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۳/۱۹ در اجتماعی, شخصی, مثلاً سیاسی
امروز رفتیم مصلی. خیلی خوب بود. شلوغ بود. مردم اومده بودن سیبزمینی بگیرن. وقتی اومدیم بیرون، هوا(!)داران موسوی شعار میدادن «هرکی که بیسواده، با احمدینژاده». تازه میفهمم منظورشون چی بوده. خب معلومه که ۱ کوچکتر از ۳ هست. بودن افرادی که با سختی فراوان برای گرفتن چند کیلو سیبزمینی اومده بودن. دخترک بیچاره برای چند [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۲/۱۸ در شخصی
کلی گشتم تا یه دیوارنوشته پیدا کنم و بتونم سر و ته اضافه کنم بهش…
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۲/۱۷ در شخصی, عکس قشنگ
خدا نگذره از عکاس اگر از این برنامههای روتوش عکس استفاده کرده باشه
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۶ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۲/۱ در ابلهانه, روزانه, شخصی
دیدم میگه «ای بابا… گل خوردیم». رفتم دیدم داره فوتبال پیروزی با یه تیم قطری – به گمونم – رو میبینه. گفتم نه بابا اشتباه میکنی. ما یک هیچ جلوییم. دقت کرد، گفت نه! ما گل خوردیم. گفتم نگاه جلوی اسم تیم اونا زده یک، جلوی تیم پیروزی زده صفر دیگه… اون موقع کاملا مطمئن [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۱/۲۶ در روزانه, شخصی, یاد ایام
از دیروز صبح تا حالا فقط دوساعت صبح خوابیدم اینم همهش داره تو گوشم میخونه گنجشگ لالا، سنجاب لالا آمد دوباره، مهتاب لالا لالالالایی … لالا لالایی لالالالایی … لالا لالایی لالالالایی … لالا لالایی لالالالایی … لالا لالایی … … گل زود خوابید، … مثل همیشه قورباغه ساکت، … خوابیده بیشه گل زود خوابید، [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۱/۲۰ در روزانه, شخصی, عکاسی
امروز هوا حسابی بهاری شد رعد و برق و رگبار بخشی از فیلمی هم که گرفتم و در یوتیوب گذاشتم، اینجاست
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ