بایگانی برای دسته بندی' شخصی' .

دوچرخه‌ی قدیمی*

*: این دوچرخه متعلق به پدربزرگِ مرحوم است که گوشه‌ی حیاط خاک می‌خورَد.

ندای وظیفه

اولش: کارمند جدیدی اومده شرکت که توی یه اتاق جداگونه می‌شینه و با بچه‌ها خیلی نمی‌جوشه هنوز. شاید به دلیل تفاوت سنی‌اش باشه. نمی‌دونم. اما کلا هم آدم ساکتی هست و توی خودش.
دومش: بعد از ساعت اداری یکی از جملات سوالی که زیاد شنیده می‌شه بین بچه‌ها «استارت کنیم؟» هست. این به معنی این هست [...]

تشییع

معلم زبانی داشتیم که روحیات منحصر به فردی داشت. بعضی وقت‌ها که قاطی می‌کرد شروع می‌کرد بی‌پرده صحبت کردن. یادم نیست یک‌بار سرِ چی شد که یاد مراسم تشییع شاملو افتاد و می‌گفت یه عده جنب دنبال جنازه‌ش راه افتاده بودن و …
برای یادآوری آینده‌ها: امروز آقای منتظری دار فانی رو وداع گفت.

یک پروانه در اردستان

توی شهرستان اردستان رفتیم ناهار بخوریم. بعد از ناهار یه پروانه روی گل نشسته بود که گرفتیم عکسش رو. حاصل:
برای دیدن عکس بزرگ‌تر و صد البته با جزئیات بیش‌تر رویش تلیک کنید

۱۳ آبان سبز

صبح ساعت ۸:۰۰ زدم بیرون از خونه. باید ۸:۳۰ سر کلاس می‌بودم. ۱۰ دقیقه‌ای دیر رسیدم. از اون‌طرف هم ۹:۴۰ کلاس تموم شد. مردد بودم که یه سر برم دانش‌گاه یا برم سر کار. که گفتم ضرری نداره یه سری بزنم. قرار بود دانش‌گاه امروز سبز باشه.
زندگی عادی جریان داشت. تعدادی از بچه‌ها بسکت‌بال بازی [...]

زنده‌ام

نمی‌دونم از آخرین چیزی که این‌جا نوشتم دقیقا چه‌قدر می‌گذره
یه هفته‌ای می‌شه که علت دوریم از این‌جا مرتفع شده. از دوستانی که ازشون دعا خواسته بودم و این‌کار رو کردن متشکرم. باورم نمی‌شد که تموم بشه.
می‌خوام باز این‌جا بنویسم و قصدم اینه که متفاوت از گذشته باشه
یاعلی

خواب

تو این دنیای مجازی می‌خوام بخوابم چند صباحی
البته تو خواب اعمال غیرارادی هم‌چنان ادامه خواهند داشت

یک طرح دوستانه

از چند شب پیش که مردم می‌رن پشت بوم تکبیر می‌گن ما هم تصمیم گرفتیم در قالب یک طرح دوستانه، به امواج(؟!) خروشان(؟!) ملت(؟!) بپیوندیم(؟!)
حالا قضیه چیه؟ حدس بنده و نزدیکان اینه که خیلی از مردم ساکن تهران به دلیل این‌که در تمامی دوره‌ی تبلیغات، رای‌گیری، شمارش آرا و کلا در بازه‌ی انتخابات با افرادی [...]

اسلاهاط بای‌بای

آقا! اینا می‌خوان خدا و اهل ایمان رو فریب بدن. نمی‌فهمن که -غیر از خودشون- کس دیگه‌ای رو فریب ندادن. تو دل‌هاشون مرضه، خدا هم مرضشون رو زیاد می‌کنه؛ و عذاب دردناکی بکشن به خاطر دروغ‌هاشون که خودشون کیف کنن.
هی به‌شون می‌گیم تو زمین فساد نکنین. می‌گن ما اصلاح‌طلبیم. بابا! باور کنین اینا مفسدن؛ ولی [...]

توزیع سیب‌زمینی در مصلای تهران

امروز رفتیم مصلی. خیلی خوب بود. شلوغ بود. مردم اومده بودن سیب‌زمینی بگیرن.
وقتی اومدیم بیرون، هوا(!)داران موسوی شعار می‌دادن «هرکی که بی‌سواده، با احمدی‌نژاده». تازه می‌فهمم منظورشون چی بوده. خب معلومه که ۱ کوچک‌تر از ۳ هست.
بودن افرادی که با سختی فراوان برای گرفتن چند کیلو سیب‌زمینی اومده بودن.
دخترک بی‌چاره برای چند کیلو سیب‌زمینی رنج [...]