بایگانی برای دسته بندی' واسه دل' .

مرتضای آوینی

دعای صحت و حرز سلامتی مینی‌ست که زیر پای چپ مرتضای آوینی‌ست پس‌نگاشت:  می‌فرماید که: «مطمئن نیستم كه با اصل شعر كاملا منطبق باشه احتمالا بعضی ابیات جابجا شده، برخی از قلم افتاده. همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تویی خدا اگر به كسی تابِ عشق داده، تویی خلیفه روی زمین او اگر نهاده، تویی [...]

نفوذ

رودی رو تصور کنید که از سرچشمه که شروع به جریان کرده، همین‌طور پاک و زلال داره مسیرشو طی می‌کنه. جایی از این مسیر یک نفر از گوشه‌ی رود، یه شیشه جوهر سیاه می‌ریزه تو آب. توی اون مقطع از رود فقط همون گوشه سیاه می‌شه… هرچی جلوتر می‌ری، سیاهی گرچه شدتش کم می‌شه، ولی [...]

ترسیده‌ام

خیلی وقت‌ها از این‌که بیفتم تو بعضی چیزها ترسیده‌ام…

این عوضی‌ها چی می‌گن؟!

من طاقتشو ندارما… منبع اصلی جهان‌نیوز رجانیوز چرا کسی تکذیب نمی‌کنه؟ پس‌نگاری: منظور از عوضی‌ها، منابع صیهونی‌ هستن. پس‌نگاری: خب خدا رو شکر

انار

پدر گفت: «از وقتی که جنگ شروع شد، یاد ندارم که حاجی اناراشو فروخته باشه» حاجی تو دل کویر انار می‌کاشت

نوآوری

اولش: سال ۶۰ ه.ق. خیلی نامه می‌فرستادن خدمت امام حسین(علیه‌السلام) که آقا ما منتظر اقامه‌ی حکومت اسلامی به دست شماییم… آقا ما بچه‌مون دنیا اومده، هنوز تو گوشش اذون و اقامه نگفتیم تا خود شما تشریف بیارین… آقا خمس و زکاتمون رو هنوز ندادیم و منتظریم شما خودتون اونو ازمون بگیرین … و … و [...]

یهود، نصارا و ما

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَ‌ٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ (سوره مائده، آیه هشتاد و دو) برای این‌که فرهنگ جست‌و‌جو برای یادگرفتن چیزهایی که (احیاناً) بلد نیستیم، جا بیفته، دوستان مراجعه کنند به این سایت خوب؛ تنزیل [...]

حفاظت شده: یا علی

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

استاد «آراسته راد»

نوشته‌های این «رضا امیرخانی»، عجیب روی من تاثیر می‌ذاره! دست خودم نیست، دست خودش هم نیست فکر کنم… یاد «محمد اسماعیل آراسته» به خیر. دلم تنگ شده براش. استاد «آراسته»، به روایت «رضا امیرخانی» پس‌نگاری: از این‌جا آوردمش! پس‌نگاری: حالا که خوب فکر می‌کنم، یه تیکه‌هاییش رو قبلاً تو لوح خونده بودم. اون‌وقتا که «امیرخانی» [...]

حقارت

آدم‌ها گاهی خیلی حقیر می‌شن! خیلی بیش از اونی که بشه فکرشو کرد. گاهی آدم‌ها آرمان‌های کوچیکی دارن… گاهی اصلاً آرمان ندارن! گاهی تو حرف، آرمان‌های بزرگی هم دارن، ولی می‌شه آرمانشون رو، با یه چیز کم‌ارزش،… یا حتا بی‌ارزش، مثلاً با گوجه‌فرنگی ازشون گرفت. چقدر امروز از این گوجه‌فرنگی‌واره‌ها(خصوصاً مجازیش رو) زیاد می‌بینم. از [...]