نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۲۴ در ابلهانه, اجتماعی, مذهبی
دو سه سال قبل بعد از به روز خسته کنندهی دانشگاه، تو مسیر برگشت به خونه تصمیم گرفته بودم که برم مجلس جناب آقای ه. ماه رمضان بود به گمونم. سخنران محترم -که ناگفته نمونه، بحثهای اخلاقیش واقعاً خوبه- شروع کرد به صحبت از امام زمان…اونقدر گفت از چهرهی ملیح و مو و چشم زیبا [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲۳ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۲ در ابلهانه, شخصی, مذهبی, واسه دل
اولش: سال ۶۰ ه.ق. خیلی نامه میفرستادن خدمت امام حسین(علیهالسلام) که آقا ما منتظر اقامهی حکومت اسلامی به دست شماییم… آقا ما بچهمون دنیا اومده، هنوز تو گوشش اذون و اقامه نگفتیم تا خود شما تشریف بیارین… آقا خمس و زکاتمون رو هنوز ندادیم و منتظریم شما خودتون اونو ازمون بگیرین … و … و [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۴/۳ در ابلهانه, مثلاً سیاسی
اولش خودم میدونم عنوان به این خوبی رو حیف کردم! دومش: یه روز گرمی، موسی علیهالسلام داشته گوسفندا رو میچرونده! یکی از بزغالهها (یا برهها) از گله جدا میشه. اونقدر ورجه وروجه میکنه و میره اینور و اون ور که آخر خودش هم خسته میشه… حضرت موسی علیهالسلام هم تمام مدت دنبال این بیزبون… آخر [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۳/۱۲ در ابلهانه, اجتماعی, مثلاً سیاسی
بدون شرح «بنیاد باران برگزار میکند: یادگار ماه نشست صمیمی جوانان با سید حسن خمینی » نکته اول: کمربط به موضوع بالاست ولی یه چند وقتیه قبل از برگزاری یه مراسم، تشخیص میدن که صمیمی خواهد بود… شخصاً یاد فیلم انتخاباتی آقای هاشمی برای دورهی نهم ریاست جمهوری میافتم نکتهی دوم: سالگرد ارتحال امام خمینی [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳۱ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۳/۹ در ابلهانه, اجتماعی, شخصی
بیشتر از هر چیزی از این جمله متنفرم: «… ضمناً آمادهی تبادل لینک* هستم …» جمع کن بابا ! *: پیوند
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۴۶ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۲/۳۱ در ابلهانه, اجتماعی, شخصی, مذهبی
رسول (علیهالسلام) گفت که: -روزگاری آید بر مردمان، که مرد دین، سلامت نیابد، مگر گریزد از جایی به جایی، و از کوهی به کوهی، و ازسوراخی به سوراخی- چون روباهی که خویشتن ازخلق میدزدد! گفتند: یا رسولالله این کی باشد؟ گفت: چون معیشت بی معصیت به دست نتوان آورد، آنگاه عزب بودن حلال شود! گفتند: [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۲/۲۳ در ابلهانه, شخصی
اولش: امروز همه باید حال ما رو بگیرن انگار! اول و نیممش: تو ساقینامه(دلنوا) بحثی در گرفته! دوستان به بارور شدن و پربارتر شدنش کمک کنن! دومش: یه نفر هست که از توی رایانامه(email) یاهوش رو لینک «وبلاگ من» کلیک میکنه و میآد اینجا! …دارم میمیرم از کنجکاوی! کیه؟ تو رو خدا خودت رو معرفی [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۸ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۲/۱۴ در ابلهانه, اجتماعی, شخصی, کتاب و کتابخوانی
این آدم رو تازه کشف کردم! گرچه قبلاً تو فیلم «فقر و فحشا» دیده بودمش، ولی فکر نمیکردم اینقدر دهاتی و بیکله و دیوونه و عاشق و قر و قاطی و …(کلی چیز دیگه شبیه اینا که گفتم) باشه! «یوسفعلی میرشکاک»… چند تا از چیزایی که امشب ازش خوندم یا میخوام بخونم: سنت؛ مدرنیته؛ هویت [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۲/۵ در ابلهانه, اجتماعی, شخصی, مثلاً سیاسی, واسه دل
آدمها گاهی خیلی حقیر میشن! خیلی بیش از اونی که بشه فکرشو کرد. گاهی آدمها آرمانهای کوچیکی دارن… گاهی اصلاً آرمان ندارن! گاهی تو حرف، آرمانهای بزرگی هم دارن، ولی میشه آرمانشون رو، با یه چیز کمارزش،… یا حتا بیارزش، مثلاً با گوجهفرنگی ازشون گرفت. چقدر امروز از این گوجهفرنگیوارهها(خصوصاً مجازیش رو) زیاد میبینم. از [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۱/۲۶ در ابلهانه, اجتماعی, مثلاً سیاسی
اولاً: حتی اسم «احمد عزیزی» رو هم نشنیده بودم تا حالا دوماً: خیلی وقت بود که میخواستم این رو بنویسم ولی هی یادم میرفت؛ «الهم انی اسئلک الامان، یوم یعرف المجرمون بسیماهم و یؤخذ بالنواصی والاقدام» سوماً: خیلی بده که آدم موهای سرش بریزه و کمپشت باشه ولی موهای جلوی سرش خوب بمونه! جوری که [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۹ پاسخ