نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۹۰/۰۹/۲۱ در روزانه, شخصی
بدین وسیله حضور خود را در سنگر قدیمی اعلام مینماییم. حیف بود آخرین نوشته (ی یکی از دوستان) از صدر نوشتهجات پایینتر بره. لذا دعوت میکنم دوباره « و من یتوکل» را بخوانید
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۱۱/۱۶ در روزانه, شخصی, طنز
اولش: کارمند جدیدی اومده شرکت که توی یه اتاق جداگونه میشینه و با بچهها خیلی نمیجوشه هنوز. شاید به دلیل تفاوت سنیاش باشه. نمیدونم. اما کلا هم آدم ساکتی هست و توی خودش. دومش: بعد از ساعت اداری یکی از جملات سوالی که زیاد شنیده میشه بین بچهها «استارت کنیم؟» هست. این به معنی این [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۹/۱۱ در روزانه
سر قائم مقام فراهانی سر شهید مطهری سر سهروردی سر شهید بهشتی سر شهید مدرس سر صدر
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۸/۱۳ در روزانه
امروز رفتم دکتر نوری رو ببینم؛ یکی از بچههای دانشکده که (تقریبا بدون دلیل؛ تقریبا) ازش خوشم نمیآد، لباس سبز پوشیده بود و مچبند سبزی هم بسته بود به مچش. مهدی گفت حال میکنی جیگرو؟ (منظور مهدی جرات ایشون بود) … حقیقتا اون لحظه دلم سوخت برای مهدی و برای اون طرف! میگن یه آقایی [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۴/۱ در روزانه, فحاشی
شنیده شده که موسوی گفته من غسل شهادت کردم و اومدم تو خیابون. فکر کنم بهتره جناب موسوی بعد از این اضغاث احلام، غسل جنابت بکنن.
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۲/۱۲ در روزانه
قدیمترا وقتی رعد و برق میزد بارون میاومد بعدش. حالا میزنه، هوا آفتابی میشه
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۲/۱ در ابلهانه, روزانه, شخصی
دیدم میگه «ای بابا… گل خوردیم». رفتم دیدم داره فوتبال پیروزی با یه تیم قطری – به گمونم – رو میبینه. گفتم نه بابا اشتباه میکنی. ما یک هیچ جلوییم. دقت کرد، گفت نه! ما گل خوردیم. گفتم نگاه جلوی اسم تیم اونا زده یک، جلوی تیم پیروزی زده صفر دیگه… اون موقع کاملا مطمئن [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۱/۲۶ در روزانه, شخصی, یاد ایام
از دیروز صبح تا حالا فقط دوساعت صبح خوابیدم اینم همهش داره تو گوشم میخونه گنجشگ لالا، سنجاب لالا آمد دوباره، مهتاب لالا لالالالایی … لالا لالایی لالالالایی … لالا لالایی لالالالایی … لالا لالایی لالالالایی … لالا لالایی … … گل زود خوابید، … مثل همیشه قورباغه ساکت، … خوابیده بیشه گل زود خوابید، [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۱/۲۰ در روزانه, شخصی, عکاسی
امروز هوا حسابی بهاری شد رعد و برق و رگبار بخشی از فیلمی هم که گرفتم و در یوتیوب گذاشتم، اینجاست
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۱/۱۹ در روزانه, طنز
ملت با این کلمات کلیدی «وبلاگ من» رو جستن داستان کوتاه بالا ۱۸ دانشجویی دادگاه جاسبی عکسهای کمی بد فک گوسفند انشا در مورد حجاب وبلاگ های امام حسین گوسفند شیطون رایانه وبلاگ شخصیه بازیگران عکس گنجشک دعا جهت دل بردن از دیگران توله سگ تاریخچه پارک لاله تاریخچه اتاق ریکاوری از محبت خارها گل [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۵ پاسخ