نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۲/۱۷ در فرهنگ, کتاب و کتابخوانی
بخشی از کتابیست در حوزهی کودک و نوجوان به نام «بازیهایی برای تقویت احساس» [اگر اشتباه نکرده باشم]. طرح جلدش دخترکی بود که پسرکی را میبوسید و لپهاشان گل انداخته بود. برداشتم و به تصادف صفحهای را باز کردم. نتیجه چیزی بود که در تصویر میبینید. جالب است؛ تصور کنید چه فرهنگی(!) با چه هدفی [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳۰ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۱۲ در اجتماعی, مذهبی, کتاب و کتابخوانی
کتابی است که به همت یک مادر آمریکایی گردآوری و تنظیم و نوشته شده. مادر(کارُل) که یک مبلغ مسیحی است، متوجه میشه که دخترش (جُدی) پس از آشنایی با یک پسر مسلمون، مسلمون شده … ابتدا دچار سردرگمی میشه ولی از اونجا که تو مدرسه وظیفهی مشاوره دادن هم داشته، سعی میکنه تو یه تعامل [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۸ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۵/۶ در کتاب و کتابخوانی
کتاب خوبی است! از احمد دهقان. یهچیزی تو مایههای «پسران نیمهشب» که قبلاً ذکرش رفت ولی با قدرت قلمی به مراتب بیشتر. بیشتر اوقات نویسنده در حال توصیف است. توصیف حال خود، فضای اطراف، احوال دیگران و … و در فضایی کاملاً حقیقی به غیر از بخشهای معدودی مثل نمونهی زیر. یکی از صحنههایی که [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲۱ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۳/۶ در شخصی, کتاب و کتابخوانی
بعد از مدتها که هیچکدوم از برنامههای دانشگاه به برنامهم نمیخورد، امروز «نشست نقد و بررسی بیوتن» بسیار حال داد. بگذریم از بدشانسی اول جلسه که یهو برق رفت! فکرشو بکن، امیرخانی و دکتر یگانه اومده بودن نشسته بودن ردیف آخر صندلیها، که برق رفت… بچهها که هیچ چیز دیگه به فکرشون نمیرسید، به هر [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲۱ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۲/۱۴ در ابلهانه, اجتماعی, شخصی, کتاب و کتابخوانی
این آدم رو تازه کشف کردم! گرچه قبلاً تو فیلم «فقر و فحشا» دیده بودمش، ولی فکر نمیکردم اینقدر دهاتی و بیکله و دیوونه و عاشق و قر و قاطی و …(کلی چیز دیگه شبیه اینا که گفتم) باشه! «یوسفعلی میرشکاک»… چند تا از چیزایی که امشب ازش خوندم یا میخوام بخونم: سنت؛ مدرنیته؛ هویت [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۴ پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۱/۲۵ در شخصی, کتاب و کتابخوانی
محل کار یه کتابخونه هست که بازمانده از زمان مدرسهگی اون ساختمونه. کلی کتاب قشنگ توش هست. به طور اتفاقی رفتم یه کتاب که عنوانش «سوره، مجموعه داستان، دفتر اول-دفتر دوم» بود رو برداشتم… بیشتر به این دلیل که انتشارات «من او»ی رضا امیرخانی، سوره بود. دیماه ۱۳۶۰ چاپ شده و تیراژش ۳۰۰۰۰ نسخه بود! [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۱/۱۸ در شخصی, کتاب و کتابخوانی
یک: “پسران نیمه شب”، نام رمانیه که سه-چهارشب پیش تمومش کردم؛ البته خوندنش رو. از “داود امیریان”. اول کتاب نوشته بود، “رمان نوجوان”. گفتم اشکالی نداره، حالا واسه نوجوونهاهم اگه نوشته باشه بد نیست. ولی هرچی بیشتر خوندم، بیشتر پشیمون شدم. آخر سر به این نتیجه رسیدم که احتمالاً نویسندش نوجوون بوده. طرف فکر کرده [...]
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۶/۰۹/۱۶ در شخصی, کتاب و کتابخوانی
دیشب ساعت ۱۱:۱۵ رفتم کتاب «هفت سپهر» رو بردارم یه کم شعر بخونم! چشمم خورد به «از به» رضا امیرخانی … یادم رفته بود داریمش. سر از کتاب برداشتم دیدم ساعت ۲:۱۵ شده. گر چه به گرد پای «من او» هم نمی رسه ولی قشنگ بود.
برچسب کردن این موضوع | پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳ پاسخ