و من یتوکل …

این نوشته توسط یکی از دوستان نگاشته شده است و به‌صورت خودسر تصمیم گرفتم این‌جا منتشرش کنم. تا صلاح‌دیدش چه باشد (سعی کرده‌م کم‌ترین دخل و تصرف را آن‌هم در حد ویرگول‌گذاری داشته باشم).

بسم الله الرحمن الرحیم

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

بعد از غارت هند، پرستندگان اینگ باید سراغ جای دیگری می رفتند. عنکبوت ها پس از آنکه نیش زهر آلودشان را در گردن مادرمان فرو کردند، بر پشت پیکر نیمه فلج اش تخم نهادند تا فرزندان شومشان، پس از تولد، از گوشت تازه تن مادرمان تغذیه کنند.

هیهات که در آن روزگار دشوار فرزندی که در زمره ناخلفان از نوادر بود به جای آنکه پشت و پناه مادر باشد بر مادر خویش طغیان کرده و گردن بند از گردن و گوشواره از گوش او می کند أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ.

عنکبوت زادگان پروار شدند بس که دریدند مادرمان را. چیزی نگذشت که عنکبوت زادگان بالغ شدند و آماده برای تولید مثل. نوبت یافتن طعمه بود. طعمه ای راحت الحلقوم، بی دفاع، هابیل وش. کاوشگران در جستجوی طعمه های مناسب تدارک سفر دیدند و عازم شدند. گروهی عازم غرب وگروهی عازم شرق. توشه ها شان را از پاره های تن مادرمان برداشتند.

توشه ی سفری دور و دراز، به آنسوی اقیانوس ها. روزگار آبستن خبری تکاندهنده بود؛ کاوشگران طعمه ها را یافتند. ابتدا در غرب. پس از آن بود که عنکبوت های جوان به جهب جفت گیری و تولید مثل کرور کرور در پی گروه کاوشگر وارد میشدند. کاوشگران طعمه ها را دوباره هندیان نام نهادند. چرا که در زبان عنکبوت، تجربه، هندی را مترادف طعمه کرده بود (هنوز از پس قرنها سکوت اضطراب کودکی خردسال که از خوف دژخیمان فرود آمده از زاتورن، پشت دامن مادرش پناه گرفته بود، که سر نیزه ی صیاد شکم مادرش را درید، که در پیش چشمان کودک صیاد از پوست سر پدر او برای ریش تراشش جلد ساخت، گلویم را به سختی میفشارد و مگر میتوانم فرار کنم از سنگینی نگاهش و به کجا فرار کنم به کدام کرانه تاریخ به کدام گوشه ی زمین که سرشار نباشد از هزاران هزار طفل دیگر بر کنار اجسام بیجان عزیزانشان در خون نشسته، مویه کنان، نفرین بر این قوم . افسوس که طفلکانم اغلب از خردی نمیدانند که نفرین چه معنا دارد؛ و من چگونه زنده ام.)

در شرق هم قصه پر غصه بود. طعمه ها هر کجا که بودند، در هر مرام و مسلکی بودند، نزد عنکبوتان توفیری نمیکرد که از آن حیث طبقه بندیشان کنند؛ همه هندی بودند. از این رو شناسۀ آنها را در زبان عنکبوت نام عنکبوتی که فاعل شناسا بود کردند. او که طعمه ی اویند: کلمبیا، رودزیا، تاسمانیا… این امرچندان عجیت نیست. بلکه در نزد عنکبوت شناسان امری علی السویه تلقی میگردد:

مه فشاند نور و سگ عو عو کند
هر کسی بر هستی خود میتند

این ماهیت زبان سوبژکتیو عنکبوت است. هستی به سبب هست بودنش مهم نیست بلکه تنها به اعتبار طعمه بودنش. حال چه در دام تارهای چسبان باشد، چه در انحاء دیگر دام. بسته به رسته عنکبوت. که اگر فیلسوف باشد در دام ذهن و زبان صوری و ساخت های زبانی و اگر فی المثل ریاضیدان باشد در دام تارهای ساخت های صوری تنیده از اصول موضوعه. حقیقت برای عنکبوت چه معنا دارد جز آنچه که در دامش افتاده یا حد اکثر میتواند بیفتد. و علم برایش چه میتواند باشد جز قدرت تسخیر.

تو مپندار که عنکبوت تنها طعمه هایی از عالم خارج را به نیش می کشد، هرگز. او از خود شروع کرد. در درون سلوک کرد. ابتدا نفس ناطقه اش در درون او نفس ملهمه را به بند کلمات و صورکشید، به بند أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا؛ با زهر انانیت افلیجش کرد و تخم متافیزیک غرب را بر گرده اش نهاد. و از دیگرسو نفس اماره اش در معیت نفس ناطقه، نفس لوامه را به بند استغفال و استدلال کشیدند و سپس او را تکه تکه کرده و خوردند. آنچه دیروز و امروز تاریخ در بیرون وجودش دیدیم، اغلب تاویل به آن دارد، و تصویر آن است که به عالم تعین آمده. بدینسان در غیب بر اینان بسته شد وهمه چیز بر ایشان صوری گشت و مائده هاشان زمینی

وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا

چرا در وجودشان حرص و ولعی بی انتها نبینی که زمین تنها عرصه استیلا و زمان تنها مجال استمهالشان است (كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا…). که اینها همه ابعادند و ابعاد همه اعراض اند و مگر کسی از رنگ آب سیراب گردیده که وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ.

تعدد طعمه ها و همچنین هابیل وشیشان که میراث روزگار امت واحده صدر تاریخ بود، کار عنکبوت ها را بسیار ساده کرد. بزودی انبوه شدند. و دوباره عزم شرق کردند مگر اینبار خورشید را به دام کشند. مقصد هجوم این بار سرزمینهای مقدس بود. معراج گاه محمد و عیسی، طور موسی کلیم، برای بستن آخرین باب آسمان. هم اکنون که این کلمات در دام سطور می افتند قرنی از شروع ثخم گذاری مجدد عنکبوت ها بر گرده پروانه های مسجد الاقصی میگذرد. امتی نیمه جان شده از زهر پرستندگان اینک، و روزگار علی الظاهر برایشان بر همان منوال می نمود که بود. غافل از آنکه زمان بر مدار امام غایب است.

و مگر هستی جز کلمات است و مگر ما جز کلماتیم و مگر جز کلمات است آنچه از ما سر میزند. اسم، اسمی تازه از غیب بود. الاسماء تنزل من السماء، که وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ. اسم تازه ای طلوع کرد، روح الله، فجر روز ششم. و در زیر نور او بود که سرانجام به وضوح دیده شد که امت محمد، امت آخرزمانند نه هابیل وشان صدر تاریخ. و در این حرب آخرزمان پور حضرت خیبر گشا، علمدار لشکر شرق، فریاد برآورد

اقول لکم یا شعبنا فی فلسطین، ان اسرائیل هذه التی تملک اسلحه النوویه، و اقوی سلاح الجو فی المنطقه، ولله هی اوهن من بیت العنکبوت

حاشا، این ندا جز پژواک صدای تو نیست، طنین اش را میشناسم. تو که منبر بر فراز نی کردی. تو که بر اوج معراج نی رفتی. از معراج محمد قاب قوسینی مانده بود؛ و آن همان نیزه بود که تو برآن گردن افراختی. اکنون پژواک صدای توست طنین انداز شده، در کرانه تاریخ در کوه جبل عامل. فراموش نخواهیم کرد که ایمان تو به تنهایی مسیر دجله تاریخ رابه دیگر سو عوض کرد و فلق روز هفتم از شفق خون تو خواهد خاست، ومن یتوکل علی الله فهو حسبه.

وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ

تاسوعای 1432

در خیال ما نیاید مـأمن و مأوا جز او

زین سبب مارا نباشد غیر وصلش آرزو

ما سیه مست پروندوشیم گو این با عسس

لیک امشب جای می خون کرده ایم اندر سبو

خمسه الایام ما زین سته یوم البیع بود

ای فغان زین گردش ایام یوم الجمع کو

ما گدایان را اگر الطاف شه همره شود

افسر وجام و نگین را باز گیریم از عدو

خیل عیاریم و از گردون برون آریم گرد

بانگ هو هو ها بر آریم از دل این های وهو

معجز موسای ما بگشود راه هفتمین

محور قبله کنیم آخر تراز از هشت سو

بدخوب (+11)

13 نظر

  1. یاس | شنبه 25 دسامبر 2010 | پاسخ دهید

    خیلی قشنگ بود.مخصوصا شعر آخرش :D :love:

    جواب

  2. ترنم | سه شنبه 4 ژانویه 2011 | پاسخ دهید

    ربط دادن فرمايشات رفيقتون به آيات شريفه يكي از مصاديقه مجاهده است ديگه؟! :( ;-(

    جواب

  3. shvh | دوشنبه 7 فوریه 2011 | پاسخ دهید

    با سلام

    وبلاگ خوبی دارید

    به من هم سر بزن

    http://www.0786.blogfa.com

    جواب

  4. فرناز | جمعه 4 مارس 2011 | پاسخ دهید

    سلام
    احساس خاصی نسبت به مطالبتون دارم.ازشون خوشم می یاد.از هر نوعی آوردین.
    خوشحال میشم به من هم سری بزنین. :D:D

    جواب

  5. خودنویسی ها | شنبه 12 مارس 2011 | پاسخ دهید

    سلام
    میشه آر.اس.اس تون رو جوری کنید که متن هر پست رو کامل نشون بده؟ نه فقط یه پاراگراف ازش.

    جواب

    پاسخ سلمان:

    سلام
    این‌جا قرار نیست به این زودی‌ها به روز شود.
    اما ان شا الله در اولین فرصت این کار رو انجام می‌دم.

    جواب

  6. avan | دوشنبه 25 جولای 2011 | پاسخ دهید

    قشنگ بود ممنون
    ————————-
    انجمن های دژپل

    جواب

  7. t.m.r | پنجشنبه 22 سپتامبر 2011 | پاسخ دهید

    شكرالله مساعيكم …

    جواب

  8. انجمن فرزانگان کویر | دوشنبه 3 اکتبر 2011 | پاسخ دهید

    با سلام
    فرا رسیدن بهار تعلیم و تربیت بر تمامی فعالان این عرصه مبارک باد

    كودكان كوچه اما مرد مرد
    كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
    جمع بودن بود و تفريقي نبود

    انجمن فرزانگان کویر

    جواب

  9. sanaz | سه شنبه 6 دسامبر 2011 | پاسخ دهید

    سلام.بهتون تبریک میگم….چقدر اهل دل و خوش ذوقین.عکس های قشنگ….مطالب پربار…واقعا افرین…به کمال فهمتون…شاد باشید و زیر پرچم حسین.

    جواب

  10. nobody | سه شنبه 6 دسامبر 2011 | پاسخ دهید

    کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود که اگر بود تو یکی رسوا می شدی

    جواب

  11. شفیعی | دوشنبه 2 آوریل 2012 | پاسخ دهید

    سلام
    عیدتون با کمی تأخیر مبارک………..

    جواب

  12. mhd3 | دوشنبه 28 مه 2012 | پاسخ دهید

    سلام
    مطلب قشنگی بود؛شعر آخرش هم همینطور…
    فقط کاش یه کم وبلاگ خوبتون رو به روز میکردین! :D ^_^

    جواب

  13. علی فضلی | چهار شنبه 26 سپتامبر 2012 | پاسخ دهید

    سلام
    واقعا برا دل خودت….
    تازه شروع کردم نیاز به کمک وپیشنهاداتت دارمhttp://aseman0251.blogfa.com/

    جواب

نظر شما: