ندای وظیفه
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۱۱/۱۶ ساعت ۱۲:۵۸ ق.ظ در روزانه, شخصی, طنز
اولش: کارمند جدیدی اومده شرکت که توی یه اتاق جداگونه میشینه و با بچهها خیلی نمیجوشه هنوز. شاید به دلیل تفاوت سنیاش باشه. نمیدونم. اما کلا هم آدم ساکتی هست و توی خودش.
دومش: بعد از ساعت اداری یکی از جملات سوالی که زیاد شنیده میشه بین بچهها «استارت کنیم؟» هست. این به معنی این هست که بازی «ندای وظیفه» (Call of Duty) رو شروع کنیم؟ و معمولا شروع میکنیم D:
سومش: یکی از دوستان (آرش) سرِ ناهار به کارمند جدید گفت که: «ببخشید اگر ما بعضی وقتها سر وصدا میکنیم. مزاحم که نیستیم؟» و کارمند جدید گفته بود که نه و اینها. بعد گفته بوده که روز اول مشغول کار بودم. یهو دیدم که سر و صدا شد. یکی میگه «احسان رفت بالا. بُکُشِش». اون یکی میگه «دیدمش!». یکی دیگه داد میزنه «فرار کنید». یکی فریاد میزنه «نرید اونجا». دیگری میگه «تو از اون طرف برو» و …
بعد گفت: «فکر کردم سوسک اومده و شماها از سوسک میترسید. از این حرفهاتون هم اینطور برداشت کرده بودم که مثلا احسان از سوسک میترسیده و رفته بالا و …»!

(+10)
محمد | سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
خوب اخر ننوشتی منظورتون از این جمله ها چی بوده؟
جواب
آ. امامی | یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
وای!!!
چقده تو شرکتتون آلودگی صوتی ایجاد می کنین! ما که تو شرکتمون از بحث می گن بعضیا کار تحقیقاتی دارن انجام می دن، با خرید یه اسپیکر هم واسم مواقت نکردن چه برسه یه صدایی هم بلند بشه
جواب