” آفرین ! همه اینا شاهد بودن که تو به قصد انجام وظیفه ، جونتو به خطر انداختی . من جای مافوقت باشم ، تشویقت می کنم . حالا بدون اینکه یه کلمه حرف بزنی ، برو بیرون “
امروز رفتم دکتر نوری رو ببینم؛ یکی از بچههای دانشکده که (تقریبا بدون دلیل؛ تقریبا) ازش خوشم نمیآد، لباس سبز پوشیده بود و مچبند سبزی هم بسته بود به مچش. مهدی گفت حال میکنی جیگرو؟ (منظور مهدی جرات ایشون بود) … حقیقتا اون لحظه دلم سوخت برای مهدی و برای اون طرف! میگن یه آقایی [...]
دانشجوی هرز | چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
” آفرین ! همه اینا شاهد بودن که تو به قصد انجام وظیفه ، جونتو به خطر انداختی . من جای مافوقت باشم ، تشویقت می کنم . حالا بدون اینکه یه کلمه حرف بزنی ، برو بیرون “
جواب
محبوبه | جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
از تو و امثالت متنفرم
جواب
فاطمه | یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
یه تحقیق راجع به پیشینه و بستری که این سخن گفته شده و مخاطبان ایشون در این سخن بکنید بد نیست. اجرتون با خدا
جواب