طفلک
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۸/۱۳ ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ در روزانه
امروز رفتم دکتر نوری رو ببینم؛ یکی از بچههای دانشکده که (تقریبا بدون دلیل؛ تقریبا) ازش خوشم نمیآد، لباس سبز پوشیده بود و مچبند سبزی هم بسته بود به مچش. مهدی گفت حال میکنی جیگرو؟ (منظور مهدی جرات ایشون بود) …
حقیقتا اون لحظه دلم سوخت برای مهدی و برای اون طرف!
میگن یه آقایی خورد زمین، برای اینکه ضایع نشه تا خونه سینهخیز رفت.

(+4)
مترسک | چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
هر موجود دوپا( و نه لزومن انسان) نیاز به هیجان تو زندگی داره. و این نیاز رو اکثرن از طریق شکستن قوانین و هنجارهای جامعه تامین میکنه. دوستان هم مشغول همین امر میباشند.
جواب
رضا | چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
بيرون خونه نخورده بود زمين و توي خونه بود. خونه هم نميخواست بره؛ ميخواست بره ـ گلاب به روت ـ دستشويي.
باور نميکني؟!
…. خوب نکن.
جواب