طفلک

امروز رفتم دکتر نوری رو ببینم؛ یکی از بچه‌های دانش‌کده که (تقریبا بدون دلیل؛ تقریبا) ازش خوشم نمی‌آد، لباس سبز پوشیده بود و مچ‌بند سبزی هم بسته بود به مچش. مهدی گفت حال می‌کنی جیگرو؟ (منظور مهدی جرات ایشون بود) …

حقیقتا اون لحظه دلم سوخت برای مهدی و برای اون طرف!

می‌گن یه آقایی خورد زمین، برای این‌که ضایع نشه تا خونه سینه‌خیز رفت. =]

بدخوب (+4)

2 نظر

  1. مترسک | چهار شنبه 4 نوامبر 2009 | پاسخ دهید

    هر موجود دوپا( و نه لزومن انسان) نیاز به هیجان تو زندگی داره. و این نیاز رو اکثرن از طریق شکستن قوانین و هنجارهای جامعه تامین می‌کنه. دوستان هم مشغول همین امر می‌باشند.
    8)

    جواب

  2. رضا | چهار شنبه 4 نوامبر 2009 | پاسخ دهید

    بيرون خونه نخورده بود زمين و توي خونه بود. خونه هم نمي‌خواست بره؛ مي‌خواست بره ـ گلاب به روت ـ دست‌شويي.
    باور نمي‌کني؟!
    …. خوب نکن.

    جواب

نظر شما: