مباحثات خیابانی
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۸/۰۳/۱۱ ساعت ۳:۰۳ ق.ظ در اجتماعی, مثلاً سیاسی
این مباحثات خیابانی خیلی حال میده. خیلی خوش گذشت امشب که با محسن رفته بودیم میدون ولیعصر(عج). بیشتر حامیان موسوی و احمدینژاد بودن. یه پسره هم که حامی کروبی بود بندهی خدا ساکت مباحثهی ماها رو تماشا میکرد.
خیلی فضای خوبی بود. تا قبل از اینکه بریم اونجا کلی حالم گرفته بود. اصلا شارژ شدم. پیشنهاد میکنم بیاین یه بار هم که شده.
اون وسط یه خانم و آقایی (زن و شوهر بودن) حدوداً سی ساله. روحیهی جالبی داشتن. اومده بودن ساعت ۱ شب مباحثات رو گوش میکردن. عین آدمایی که دنبال حقیقتن. خیلی ازشون خوشم اومد. اون دختره هم خوب بود که پدرش شهید شده بود و به دفن شهدا تو دانشگاه معترض بود. ظاهر مذهبیای نداشت. از چپچپ نگاه کردن(!) بچهها وقتی از حیاط جلوی مسجد رد میشد دلخور بود. وقتی پسرهی انجمنی پابرهنه پرید وسط بحث، رفت اون پشت و …
اون پسر آنکادره هم خوب بود. اونم پسر شهید بود. کلاه به سره هم منطقی بود. گرچه اینا هیچکدوم احمدینژادی نبودن ولی همهشون تو نظام بودن.
اون دوتایی هم که این بچه، منو در مقابلشون تنها گذاشت خوب بودن. کاش تنها میذاشت. نامرد به طرفداری از اونا تیکه هم میانداخت اون وسط. سعی میکردن منطقی باشن. تصورشون این بود که ماها پول گرفتیم از احمدینژاد دفاع کنیم. دلم میسوخت که چهطور باید هم کاهش فروشش رو قبول کنه هم تعالی و عزت کشور رو. با شکم گرسنه میشه در مورد تعالی حرف زد؟ با شکم گرسنه و شلوار ۷۰ هزار تومنی چهطور؟
اون رانندههه که آخر سر اومد پرسید چهخبره! اونم خیلی خوب بود. خیلی از سرحالیم به خاطر اونه. پرسید چیه؟ گفتم طرفدارای موسوی و احمدینژادن، بحث میکنن. کفت ما که نمی دونیم به کی رای بدیم. گفتم خب به احمدینژاد رای بده دیگه. براش دستی تکون دادم و یه کم دورتر شدم. اومد کنارم گفت «کدومشون با رهبر بهترن؟». به قیافهش اصلا نمیاومد. بهش گفتم. گفت پس ما هم به … رای میدیم.
شب خاطرهانگیزی بود. کمی از حسی که جوونا اوایل انقلاب چشیدن رو چشیدم. رو پا وایمیستادن تا خود صبح مباحثه میکردن. خفن بودنها…
هرز میگه دوشنبه (امروز) ساعت شیش، میدون تجریش. نمیتونم بهش بگم چیکار دارم ولی نمی تونم برم. بهش میگم که به رفقا خواهم گفت.
مطالب مرتبط

(+5)
مترسک | دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
منم الان شارژ شدم.
خیلی خوبه
جواب
هرز دانشجوي افراطي | دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
اونروز من هم كلي حال كردم . يه پسره با يه خانمي كه يه مقدار ظاهر متعارفي داشت / نداشت اومد گفت آقا به نظر شما اينا چرا اينطوري مي كنن و بحث رفت توي سياست خارجي و ديگه تخصص !! ما هم زد بالا و طرف هم اهل بخيه بود خلاصه گل گفتيم و شنفتيم . يه دفعه گفت نظر آقا توي اين قضيه اين نيست . همين كه ديدم طرف اينجا هم اهل حاله كلي بهم چسبيد
بهتون پيشنهاد مي كنم توي ونه ها نمونيد . بريزيد بيرون !! البته مثل اول انقلاب با خودتون سلاح حمل نكنين . نيروي انتظامي تا يه حدي تحمل مي كنه !!
جواب
هرز دانشجوي افراطي | دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
من اگه از اين تجمعات از هر طيف و گروه باشه خبر داشته باشم ميام اينجا خبر ميدم ( اند فردين بازي و جوگيري و اين حرفا ) !!!!!!!!!!
جواب
پاسخ سلمان:
خوب میکنی رفیق
جواب
سلمان | سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
این فضای نحس اینترنت چهقدر متفاوته با بیرون
جواب
پاسخ هرز دانشجوي افراطي:
حالا چرا نحس ؟
يكي از چيزهايي كه مي تونه حال آدم رو بهم بزنه اينه كه ساعت ۶-۷ صبح ببينه يكي رفته وبلاگش رو با موضوع واكاوي قتل هاي زنجيره اي يا كوي دانشگاه آپ كرده باشه !!
بابا گفتن شور و نشاط سياسي ولي نه ديگه اينقدر !
” چطور ميشه يادم رفته باشه آقاي حيدري ؟ …شافعي ،پنجعلي، كوثري ، حريرچي ،حاجي باشي …
“_ همه شون شهيد رفتن… همه شون
جواب
صغری | سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
کار راننده هه منویاد اون پیرزن هایی انداخت که وقتی میان رای بدن می گن:
“بالا او سیدین آدین یاز”
جواب
پاسخ سلمان:
یعنی چی این؟
جواب
پاسخ صغری:
مفهومش یه چیزی شبیه همون کار راننده است، ولی ترجمه تحت الفظیش میشه:
“فرزندم اسم اون سیّد رو بنویس”
جواب
ASAL | سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
به ما هم پولی ندادن ولی همه جا از احمدی نژاد دفاع می کنیم
جواب
مترسک | سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
http://jolan313.blogfa.com/
جواب
مترسک | چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
جواب
سميه | پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
و مگه چند تا مرد روي زمين مونده. اگه يه كم ديگه تعلل كنه،از سيصد و سيزده يكي كم ميشه، اون وقت ديگه هيچ وقت نمي تونه ظهور كنه.
جواب
پاسخ مترسک:
رهبر که حمایت کرد ازش!
جواب
پاسخ سميه:
جون خود رهبر هم در خطره!
جواب
پاسخ ترنم:
به به سميه بانو؛ پس فقط با من قهري!
جواب
پاسخ سميه:
قهر نيستم. وبلاگتو ميخونم،حتي همه ي نظراتشو.
جواب
ترنم | پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
آقاي مهندس ما بدون اجازه همسر نمي تونيم از خونه خارج شيم! كجاييد پس؟ نكنه خدايي نكرده كار اون بيرون به جاهاي بد بد كشيده؟ اومده بودم پست مناظره جديدتون رو بخونم ولي نبوديد.
جواب
پاسخ سلمان:
متشکر
به لطف خدا زندهایم و خوشتر از همیشه.
بدخواهان بدانند کام ملت با دروغبستنها و تهمت زدنها به محمود، با دستگیری امثال دکتر عباسی، با تخریب عملکرد دولت تلخ نخواهد شد. ملت بار دیگر در ۲۲ خرداد پاسخ بدخواهان را خواهد داد.
به لحن دکتر گفتم!
جواب
ترنم | جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
يه سوال شخصي : از جناب جسده زنده خبر نداريد؟ چرا سايت شون اين شكلي شده پس؟
جواب
پاسخ سلمان:
ایشون سالماند و سرزنده تر از ۴ سال گذشته (به گمانم)
پایگاه ایشان اندکی مثل خودشان دستخوش نرمی و سختی روزگار میشود.
ان شاء الله در آیندهی نزدیک درست خواهند شد هردو
جواب