هیچی
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۱۱/۲۵ ساعت ۶:۳۰ ق.ظ در شخصی
اول:

شهید عماد مغنیه
دوم: برای اولین بار با رفقای مجازی قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون. با رضا و هرزافراطی. رضا رو لاغرتر تصور کرده بودم و هرز رو قدبلندتر. همینطور عبای رضا رو سیاه تصویر کرده بودم که خب، شکلاتی بود. تجربهی جالبی بود رفتن به جایی که تا به حال نرفتی، با کسایی که تا به حال ندیدی…

رضا | جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
پس لازم شد تو بقيه تصوراتت هم يه تجديدنظري بكني مهندس.
جواب
كاظم | جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
اين قرطي بازيها چيه در مياري
جواب
پاسخ سلمان:
دفعهی بعد انشاالله شما هم دعوتی
جواب
زیباترین شکیب | جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام.
۱٫اول ِش به دوم ِش ربط داشت آیا؟
۲٫من میگم توی این دنیای مجازی اون قسمت هاییش که حقیقی میشه از همه ش جالب تره
جواب
پاسخ سلمان:
۱. خیر
۲. از همهش که نه؛ ولی جالبتره
جواب
هرز دانشجوي افراطي | جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
مثل اينكه خوش گذشته !
ميخواي برنامه بعدي رو بزاريم موزه سعداباد ؟ البته اونجا پاركش ديگه خيلي خفنه
جواب
پاسخ سلمان:
جواب
پاسخ صغری:
اگه بخواین برین سعدآباد منم میام راهنماتون میشم”دقت کردین؟ همش تو این کارام، یا داوری می کنم، یا راهنما می شم”
آخه فکر کنم تا حالا ۵ بار مجبور شدم برم سعدآباد و با دقت از اون جا بازدید کنم. الان حسابی تو معرفی کاخ سعدآباد ماهر شدم
جواب
پاسخ سلمان:
منظور از موزه تو جملهی «برنامهی بعدی رو بزاریم موزهی سعدآباد» چیزی غیر از موزهست. اعنی، موزه در آژانس شیشهای منظوره.
جواب
پاسخ صغری:
باز هم از اون چیزهائی بود که من نفهمیدم؟؟؟
جواب
هرز دانشجوي افراطي | جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
من كه اصولا تصور نميكردم حاج آقا عبا داشته باشه !! باز شما يه مقدار جلوتري
جواب
مترسک | شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
زیارت قبول
جواب
جسد زنده | شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
جمیعا نامرد، تکخور، بیمعرفت و لاجون نشی صلوات برفس!
جواب
پاسخ رضا:
جميعاً؟! با من كه نبودي مهندس؟!
جواب
پاسخ جسد زنده:
صلوات شما «و عجل فرجهم» هم داره!
جواب