اولش: کارمند جدیدی اومده شرکت که توی یه اتاق جداگونه میشینه و با بچهها خیلی نمیجوشه هنوز. شاید به دلیل تفاوت سنیاش باشه. نمیدونم. اما کلا هم آدم ساکتی هست و توی خودش. دومش: بعد از ساعت اداری یکی از جملات سوالی که زیاد شنیده میشه بین بچهها «استارت کنیم؟» هست. این به معنی این [...]
امروز رفتم دکتر نوری رو ببینم؛ یکی از بچههای دانشکده که (تقریبا بدون دلیل؛ تقریبا) ازش خوشم نمیآد، لباس سبز پوشیده بود و مچبند سبزی هم بسته بود به مچش. مهدی گفت حال میکنی جیگرو؟ (منظور مهدی جرات ایشون بود) … حقیقتا اون لحظه دلم سوخت برای مهدی و برای اون طرف! میگن یه آقایی [...]
سلمان | شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
جواب