دیالوگ

فرمایش خداوند در سوره‌ی انبیا:
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَـٰذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ ﴿٥٢﴾ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ ﴿٥٣﴾ قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿٥٤﴾ قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ﴿٥٤﴾

ترجمه‌ی ایت‌الله مکارم شیرازی:
آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «این مجسمه‌های بی‌روح چیست که شما همواره آنها را پرستش می‌کنید؟!» (٥٢) گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می‌کنند.» (٥٣) گفت: «مسلّماً هم شما و هم پدرانتان، در گمراهی آشکاری بوده‌اید!» (٥٤) گفتند: «آیا مطلب حقّی برای ما آورده‌ای، یا شوخی می‌کنی؟!» (٥٥)

برداشت آزاد:
هنگامی که ابراهیم به آزر و قومش گفت: «این بت‌ها چیه که چسبیدین به‌شون؟»(۵۲) گفتند: «باباهامون هم همین‌کارو می‌کردن»(۵۳) گفت: «خودتون با باباهاتون غلط می‌کردین مسیر اشتباهی را می‌پیموده‌اید»!(۵۴) گفتند: «جدی‌جدی می‌گی؟ یا بازیت می‌آد؟»

تذکر: ناگفته پیداست که قصدم هرگز جسارت نیست…

پس‌نگاری: بنا به تذکر دوستان بخش اهانت‌آمیز را گِل گرفتیم و مودبانه‌اش کردیم…

بدخوب (+21)

28 نظر

  1. زهرا | پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام.
    عيدتون مبارك!
    خاستم براي پست ديالوگ نظر بدم به قول خودتون “”نامرد می‌گه شما اجازه‌ی نظر دادن ندارید”"!!! :wink:
    وا ما حضرت ابراهيم و ” «خودتون با باباهاتون غلط می‌کردین»!” ؟؟؟
    آيات ۴۱ تا ۴۸ سوره ي مريم ديالوگي ديگر است بين ابراهيم (ع) و آزركه بيش تر به جزئيات گفت و گو پرداخته. صحبت هاي خشن و شايد بي ادبانه ي آذر و پاسخ هاس از سر محبت و دل سوزانه ي ابراهيم خيلي جالبه.
    ابراهيم با عمويش با كمال احترام صحبت مي كند اورا پدرم صدا مي كند با منطق مي گويد چرا چيزي را كه كاري از دستش برنمي آيد مي پرستي؟ با دل سوزي مي گويد من مي خاهم تو را به راه راست هدايت كنم . هر جا كه از خدا صحبت به ميان مي آيد او از واژه ي “رحمان” استفاده مي كند مي گويد پدرم من مي ترسم كه عذابي بر تو نازل شود!
    آذر چه؟ چه مي گويد؟ مي گويد اگر بيش از اين سربه سرم بذاري سنگسارت مي كنيم!!!
    ابراهيم: سلام عليك(!!!) ساستغفر لك ربي انه كان بي حفيا!!!
    ابراهيم اين است! :emotion:

    جواب

    پاسخ سلمان:

    الان فرصت نیست…مفصل خدمت می‌رسم انشاالله

    جواب

    پاسخ سلمان:

    سلام مجدد
    چند نکته که بعضی‌شون مخصوص شماست و بعضی هم عمومی‌ان … و تشخیص این مطلب به‌عهده خواننده‌ی محترم‌ه:
    یک: آزر عموی حضرت ابراهیم نبوده. این از تحریفاته! دلیل‌ش هم اینه که می‌خوان نسل پیام‌بر خاتم به جای بدی نرسه… اعنی به مشرک نرسه. که از اسامی‌ای که اجداد ایشون داشتن این‌جور بر می‌آد که بت‌پرست بودن و این هیچ دخلی به پیام‌بر نداره و هیچ نقص و عیبی برای پیام‌بر نیست. حالا از همه‌ی اینا هم که بگذریم و همه پاک باشن، ته‌ته‌ش می‌رسه به قابیل دیگه! اونم که اوضاش معلومه. لااقل شرک عملی داشته. بگذریم.
    دوم: این که من میام ترجمه می‌کنم علت‌ش اینه که می‌خوام جوری بنویسم که یه‌ذره خودمونی تر و ملموس‌تر باشه. این‌جوری که من نوشتم روابط اجتماعی خیلی روشن‌تر دیده می‌شه. دشمنی‌ها شفاف‌تره. حب و بغض‌ها به‌تر معلومه. مثلاً الان «در گم‌راهی آشکار به سر می‌برید» معنی روشنی نداره. نه که نداره. داره ولی ملموس نیست. مثلاً این‌جا دشمنی آشکار ابرهیم(ع) با بت‌پرست‌ها دیده می‌شه که تو جمله‌ی قبلی نیست. قبول دارم که «غلط کردی» الان تو فرهنگ ما معنی بدی ممکنه داشته باشه ولی همین اصطلاح رو افاغنه به معنای دقیق‌ش به کار می‌برن. توجیه نمی‌کنم و قبول می‌کنم که تنها اشکال کارم همین جمله‌ست.
    سه: این مدل نوشتنم هرگز به معنی نفی لزوم اون‌مدل ترجمه نیست. چرا که سواد من نه به این می‌رسه ‌که بگم چه‌جور نوشتنی درسته؛ نه به این می‌رسه که درست ترجمه کنم. پس می‌پذیرم که نوشتن «ترجمه‌ی من» هم اشتباه بوده.
    چهار: وقتی برای یک مطبی نظرسنجی رو می‌بندم لابد دلیلی داره. لابد می‌دونم که از نظردادن بقیه تو اون مطلب یه اشکالاتی به‌وجود می‌آد. ولی خب تجربه شد که دیگه این‌کار رو نکنم.
    پنج: از تذکرات دوستان متشکرم…
    شش: یک‌بار دیگه بخونیدش

    جواب

  2. فاطمه محسنی | پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    کاش نمی خوندمش…کاش…
    ای خداااا :emotion:

    بدرود دوباره

    جواب

  3. رسواگر | پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    ضمن تبریک عید سعید فطر

    در خصوص پست ترجمه قرآنی باید بگویم اینکه تذکر داده ای که قصد جسارت نداشته ای اما جسارتا باید بگویم عملا جسارت کردی و به تقدس قرآن توجه نکردی وقتی می گوئیم قرآن مقدس است یعنی شوخی هم با آن نمی توان کرد.چون راه برای کارهای دیگر هم باز می شود به همین خاطر باید همواره بدون هیچ کوتاهی این چیز مقدس همان طور که هست باید باشد.

    جواب

  4. کبری آسوپار | شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام و عرض ادب

    اخوی بزرگوار! به یقین شما قصد جسارت نداشتید ولی عملاً این اتفاق افتاده!

    البته درس پس می دهم خدمتتان.
    برقرار باشید.

    جواب

  5. هرز دانشجوي افراطي | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    به نام خداوند بخشنده مهربان
    سلام
    اينجا چرا كسي نظر نداده ؟
    من هم نظري ندارم فقط اومدم اينو بپرسم

    جواب

    پاسخ سلمان:

    سلام
    چون نظرات بسته بود. ملت تو مطلب قبلی لطف کردن نظر دادن. ما هم بازش کردیم.

    جواب

  6. پری‏سا | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    خب، نتیجه؟!

    جواب

  7. آسيه | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام گل پسر
    ديگه نمي‌خواي حرف بياي و يه كمكي به مامانت بكني! از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن..!!! O:) :wink:
    واي چه چقدر با عموت خنديديم با تيكه پروني هات :grin:

    خوشبخت شي الهي
    التماس دعا

    جواب

    پاسخ سلمان:

    کسی که عموی ما رو بتونه بخندونه شاه‌کاره… دمم گرم.

    جواب

  8. محمد امامی | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    ظاهرا «ادبیات کیهانی» تاثیر خودش را گذاشته !

    جواب

  9. ارمیا | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام
    خوبید؟
    این غلط کردید شاید توی مایه های غلط کردید افشین قطبی به کاشانی باشه که گفت ایشون غلط کردن(اشتباه کردن(

    جواب

    پاسخ سلمان:

    از این جماعت فوتبالی تو رو خدا این‌جا نگو! باشه؟

    جواب

  10. زهرا | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام عليكم.
    يك: آزر عموي ابراهيم (ع) بوده. پدر ابراهيم (ع) تارح (بعضي جاها تارخ مي نويسن) است. براي ديدن اين مورد مي توانيد به كتاب مقدس، عهد عتيق، تورات، فصل پيدايش، قسمت۱۱، بند۲۸ مراجعه نماييد!
    تمامي پيامبران يعني فرزندان آدم از نسل شيث هستند نه قابيل!!! در اين مورد هم به همان فصل پيدايش عهد عتيق مراجعه كنيد.قسمت ۵٫
    اين كه پيامبران و ائمه از نسلي پاك متولد شدند تحرف نيست! سخن معصوم است:
    زيارت وارث: اشهد انك كنت نورا في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره
    .
    دوم: اين كه قصد شما ارائه ي ترجمه اي ملموس بوده روشن است و اعتراضي به آن نيست! ولي بحث سر همان نشان دادن درست ماجرا و حب و بغض هاست. وجود لطيف ابراهيم خليل در زمان دعوت توجه بفرماييد در زمان دعوت هيچ گونه بغضي نسبت به دعوت شدگان ندارد بلكه از روي دوست داري و مهرباني آنان را دعوت مي كند در واقع او از كفر كينه دارد.
    البته همان طور كه قرآن مي گويد بعد از آن كه ابراهيم دعوت كرد و اجابت نشد و برايش مسلم شد كه نفس بت پرستان عين كفر است از آنان روي گردان شد و بغض انان بر او واجب… واين خودش يك نكته‌ي نمي دانم اخلاقي يا تربيتي يا….در تبليغ است.
    خط كشيدن روي آن جمله و سعه صدرتان جاي تشكر دارد. :)

    جواب

    پاسخ سلمان:

    سلام
    یک: منبع من قرآنه و هیچ بحثی هم توش ندارم؛
    وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً ۖ إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
    حضرت ابراهیم به عموش احترام می‌ذاشته می‌گفته پدر! خدا چی؟ خدا هم احترام می‌ذاشته به عموی ابراهیم (بر پیام‌بر ما و خاندانش و بر او درود و رحمت الهی باد!)

    دو: کی‌گفته که وقتی کسی در استضعاف فکریه و بت‌پرسته دیگه صلبش شامخ نیست یا رحمش مطهر نیست؟

    سه: عرض کردم که جایی که مورد توافق همه بود و مودبانه نبود جایی بود که الان گِل گرفته شده.

    چهار: از پی‌گیری شما هم ممنون.

    جواب

  11. رضا | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام
    ۱٫ فرزندان حضرت يعقوب گفتند: «نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق». اسماعيل عموي يعقوب بود نه پدر او.
    ۲٫ «قال سلام عليك ساستغفر لك ربي». اين گفتگو مربوط به اوايل نبوت ابراهيمه كه تازه ايمانش رو آشكار كرده بود.
    «و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرأ منه». مضمونش اينكه وقتي عداوت آزر با دا معلوم شد ديگه ابراهيم براي آزر طلب استغفار نكرد. اما در اواخر عمر باز هم مي‌گه: «ربنا اغفر لي و لوالدي». دليل اينكه گفتم در اواخر عمر بوده اينه كه در آيات قبل از اين آيه سخن از شكر نعمت فرزنددار شدنه و فرزنددار شدن ابراهيم در اواخر عمر بوده: «الحمد لله الذي وهب لي علي الكبر اسماعيل و اسحاق».
    پس معلوم مي‌شه اين والد با اون اب قبلي كه قرار بود ابراهيم ديگه براش استغفار نكنه يكي نيست.
    يا علي

    جواب

    پاسخ سلمان:

    سلام
    در مورد فرزندان یعقوب(علیه‌السلام) حرف نزنیم که دیدیم بی‌مراما چه‌طوری طفل معصوم رو سر به نیست کردن! :wink:

    از دومی نتیجه‌ی دیگه‌ای هم می‌شه گرفت؛ این‌که پدر ابراهیم(آزر) هنگام دعای دوم و درخواست مغفرت، دیگه اون آزر سابق نبوده… متحول شده بوده. نمی‌شه؟
    «آمرزش خواستن ابراهيم براى پدرش، نبود مگر به خاطر وعده‌اى كه به او داده بود. و چون براى او آشكار شد كه پدرش دشمن خداست، از او بيزارى جست. زيرا ابراهيم بسيار خداى‌ترس و بردبار بود.»
    در اواخر عمر دیگه پدرش لابد دشمنی نمی‌کرده با خدا.
    علی یارمون

    جواب

  12. رضا | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    دا = خدا

    جواب

  13. محمد | یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ /يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ/ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴿۳﴾ قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءاؤا مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ/ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ/ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ

    …”جز” سخن ابراهيم به پدر خود حتما براى تو آمرزش “خواهم خواست”…

    وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ ﴿۳۵﴾ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي /وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ/ ﴿۳۶﴾رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ﴿۳۷﴾ رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللّهِ مِن شَيْءٍ فَي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء ﴿۳۸﴾ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء ﴿۳۹﴾ رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء ﴿۴۰﴾”رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ ” ﴿۴۱﴾

    جواب

  14. رضا | دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    اگه آزر ايمان آورده بود، يه ذره تصريح به ايمانش تو قرآني كه به كفرش صراحتاً اشاره كرده، لازم بود.

    جواب

    پاسخ سلمان:

    خب اشاره کرده دیگه! این‌که حضرت ابراهیم براش دعا و درخواست آمرزش می‌کنه اشاره‌ست دیگه. نیست؟

    جواب

    پاسخ فاطمه محسنی:

    ۱-پدر یعقوب اسحاق بود نه اسماعیل…
    اما جد پیامبر(ص) حضرت اسماعیله(ع)

    ۲-مدتها ابراهیم(ع) برای عموشون(پدرشون نبودند.رجوع شود به تفسیر المیزان) دعا کردند.اما یه آیه هست که خدا میگه دیگه براش دعا نکن(اون آیه الان یادم نیست کدوم سوره بود.هرکی میدونه بگه((خداخیرش بده)) هرچند دنبالش هستم) و حضرت ابراهیم دیگه برای عموشون دعا نکردند.تا اونجا که در آیه ۱۱۴ سوره توبه اومده:
    ابراهیم از او برائت جست…

    به هرحال موضوع اینه که با گمراهی باید مبارزه کرد حتی اگه خانواده اینطوری باشن…
    و اینکه نسل پیامبر(ص) مشرک نبودند…

    بدرود

    جواب

    پاسخ رضا:

    «۱-پدر یعقوب اسحاق بود نه اسماعیل…
    اما جد پیامبر(ص) حضرت اسماعیله(ع)»
    من هم عرض كردم حضرت اسماعيل عموي بعقوب بود و خطاب آيه به حضرت يعقوبه نه پيامبر اسلام.

    جواب

  15. رضا | دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    عرض كردم تصريح نه اشاره. مشكل اينه كه در روايات هم هيچ بحثي از ايمان آوردن آزر مطرح نيست. علاوه بر اين،‌ روايات زيادي هم در مورد مشرك نبودن اجداد پيامبر داريم. بحثم اصلاً اين نيست كه اگه مشرك بودند، عقلاً محالي پيش مي‌اومد. اما با اين روايات چه مي‌شه كرد؟
    به نظرم مشكل اصلي اينه كه الفاظ قرآن رو در حد عربي دبيرستان و حتي عربي امروز معني مي‌كنيم. تو عربي دبيرستان و حتي عربي امروز هيچ وقت به نوه نمي‌گن: «ابن» اما تو قرآن به نوه (اون هم نوه دختري) گفته: «ابن». (ر. ك: آيه مباهله) در قضيه‌ي حضرت يعقوب هم به عمو «اب» گفته شده. بحث تغليب هم مطرح نيست؛ چون دو نفر بيشتر نبودن (اسماعيل و اسحاق). چه مشكلي هست كه وقتي به قضيه ابراهيم و عموش مي‌رسه مي‌شه تحريف؟!

    جواب

    پاسخ فاطمه محسنی:

    راستی همونطور که در بالا هم اشاره کردند قرآن فقط الفاظ ساده نیست و ترجمه لغوی ما رو به معنا نمی رسونه…

    رجوع شود به آقای اخوت.

    جواب

    پاسخ سلمان:

    ۱. در مورد تصریح که فرمودین «لازم بود»، اینش رو خدا احتمالاً تشخیص می‌ده که لازمه یا نه.
    ۲. می‌شه همه‌ی اون روایات رو نادیده گرفت! وقتی نه دلیل عقلی داره نه قرآنی…
    ۳. این مشکل اصلی رو قبول ندارم. توضیحی هم براش ندارم. این بحث تحریف منظورتون همونه که من گفتم این تحریفه؟ اگه آره منظورم تحریف قرآن نبودا. منظورم تحریف فکر و اعتقاداته. این‌جوری که چیزی رو که باید از قرآن فهمیده بشه رو اول از جای دیگه می‌گیرم. بعد می‌خوایم قرآن رو توش بگنجونیم.
    ۴. زنده باشیم

    جواب

    پاسخ رضا:

    پس شما اگه دليل عقلي و قرآني براي روايات پيدا نكردين، مي‌ندازينشون دور؟! جل الخالق! با اين وجود اصلاً چه نيازي به روايات داريم. همه‌ش كه بايد دليل عقلي يا قرآني داشته باشه. خوب مي‌چسبيم به همونا. روايت اين وسط چي كاره‌ست؟!
    در ضمن نمونه براتون آوردم كه به عمو اطلاق «اب» شده. نكنه حضرت اسماعيل بعدها با همسر حضرت اسحاق ازدواج كرد و شد ناپدري يعقوب؟!
    زنده باشيد و باشيم.

    جواب

    پاسخ سلمان:

    من اگر دلیل عقلی یا قرآنی پیدا نکنم برای یه روایتی اهمیتی به‌ش نمی‌دم. البته اگر کسی که مورد وثوقمه هم تایید کنه روایت رو می‌پذیرم.
    گفتین روایت این وسط چی‌کاره‌ست! روایات نقل قول‌های صحیح و ناصحیح هستن که با سنگ محک قرآن سنجیده می‌شه صحتشون، نه برعکس.
    یاعلی

    جواب

    پاسخ رضا:

    زحمت بكشين يه دور وسائل الشيعة رو با اين ديد بخونين ببينيم چندتا روايت ته‌ش مي‌مونه.
    باز تكرار مي‌كنم اگه قراره روايت فقط با دليل عقلي يا قرآني تاييد بشه، ديگه روايت به چه درد مي‌خوره؟ دليل عقلي و قرآني كه بود. روايت هم كه بيش از اون نمي‌گه. غير از تكرار همونا مگه چيزي داره؟

    جواب

    پاسخ سلمان:

    آیا ما از این‌که چیزی از وسائل‌الشیعه نمومه واهمه‌ای داریم؟! نداریم که :wink:

    جواب

  16. ترنم | دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    با اين استقبال فجيعي كه از ترجمه تون شده چقدر خوشحالم كه كسي به ترجمه ي من دسترسي نداره!!! :grin:

    جواب

    پاسخ سلمان:

    خوبه هنوز تفسیرو شروع نکردم :wink:

    جواب

  17. گمگشته | دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    با سلام و ادب
    با مطالبی در مورد مذاهب انحرافی در خدمتتونم

    جواب

    پاسخ سلمان:

    دمت گرم 8)

    جواب

  18. زهرا | دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام عليكم جميعا!
    نكاتي رو مي خاستم بگم كه دوستان گفتند! اين ها يه سري توجيهات قرآن به قرآن است كه مفسرين عزيز ارائه كردند.
    اول اين مطلب را بگويم كسي كه قصد ترجمه ي قرآن دارد بايد با تفسر آيات آشنا باشه واحاطه كافي بر آيات مربوطه داشته باشه. و اما اين كه مفسر كيست ؟! ما كه شيعه ايم معتقديم كه پيامبر اسلام و ائمه كه معصوم هستند بهتر از هر كس ديگري باطن قرآن را مي دانند پس بر ماست كه براي فهم قرآن به آنان مراجعه كنيم. مفسرين ديگر هم تمامي اين نظرات را مطابق با روايات مي دهند. در اين جحا مسئله اين است كه اعتقاد به پاك بودن تمامي اجداد پيامبر (زن و مرد) و ديگر پيامبران يكي از اعتقادات شيعه است!
    متاسفانه نرم افزار تفسيرم گم شد نمي توانم حديثي بياورم ولي حتما به تفسير الميزان مراجعه كنيد در اين تفسير در اكثر ايات يك بحث روايي دارد.
    در مورد شواهد قرآني كه بيان شد بدون اطلاعات كافي پاسخ ندهيد كه يه وقت خدايي نكرده قران تفسير به راي نشود!

    جواب

    پاسخ سلمان:

    ۱. اعتقادات شیعه یعنی چیزایی که اگه من نداشتم از تشیع خارج بشم و من ۵ تاش رو فقط می‌شناسم: توحید، نبوت، معاد، عدل، امامت.
    ۲. اطلاعاتی که از قرآن می‌گیرم رو با چیز دیگه‌ای نمی‌سنجم. یعنی این رابطه یه‌کم برعکس شده. یعنی قرار بوده ما احادیث رو با قرآن بسنجیم نه برعکس. گرچه قبول دارم که بعضی از جاها به فقیه(تو این فقیه کلی حرف خوابیده) برای فهم قرآن نیاز هست.
    ۳. متشکر

    جواب

    پاسخ رضا:

    وقتي قرآن مي‌گه «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» ديگه كاسه‌ي داغ‌تر از آش نشيد. قرار شده پيامبر و همين طور ائمه بشن مفسر قرآن.

    جواب

    پاسخ فاطمه محسنی:

    سلام

    کسی که بخواد درمورد قرآن نظر قطعی بزنه لازمه یه دور قرآن رو درست خونده باشه…درست یعنی حداقل یه تفسیر رو مطالعه کرده باشه.
    یکی از بهترین روشها برای فهمیدن قرآن همون تفسیر قرآن به قرآنه.
    دیگریش روایات و ادعیه…
    خیلی از ادعیه وارده در واقع تفسیر قرآن هستند…

    ارتباط قرآن و اهل بیت دو طرفه است و به هیچ وجه تناقضی در حرف اهل بیت نمی بینید…

    اون آیه که یادم نیومد درواقع آیه بالاییه ۱۱۴ سوره توبه بود…

    آزر هیچ وقت ایمان نیاورد و ابراهیم هم اون اواخر براش دعا نکردند…

    درضمن این بحثها زمانی فایده داره که بفهمیم قرآن چی میگه.
    اینا همه اش فرعیه.
    چرا هیچ کس نمی پرسه آزر که به ابراهیم نزدیک بود چرا ایمان نیاورد؟
    چرا کسی نمی پرسه گمراهی در زمان فعلی ما چیه؟
    چرا کسی نمی پرسه تکلیف آزرهای امروز چیه؟
    چرا کسی نمی پپرسه ابراهیم چه جوری دعوت کرد و از کجا شروع کرد؟
    چرا کسی از تدبیر و زیرکی ایشون چیزی نمیگه؟
    وحتی اینکه چرا بعدا نوادگان اسحاق که یه عده شون همون برادرهای یوسف بودند راهو خطا رفتند؟چیزی که فهمیدنش به شدت در حال حاضر نیازه…
    وخیلی چراهای دیگه…

    بدرود

    جواب

  19. رضا | دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    يكي از اساتيد تعريف مي‌كردن: وقتي مكاسب مي‌خونديم رسيديم به روايتي كه راوي در محضر يكي از امامان در مورد امام ديگري تعبير «هلك» را به كار برده بود. خوب تو عربي امروز اين تعبير يه جور توهينه. تو فارسي هم به كار مي‌بريم (هلاكت). استاد وقتي به اين روايت رسيده بودن، گفته بودن: ببينيد بعضي از روات چقدر بي‌ادبن و چطور در مورد يك امام صحبت مي‌كنن. غافل از اينكه تو قرآن در مورد حضرت يوسف همين تعبير اومده: وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في‏ شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولا.
    غرض اينكه در ترجمه‌ي آيات و كلاً استفاده از قرآن بايد معناي واژه در عصر نزول آيه رو مد نظر قرار داد. بالاخره بعد از ۱۴۰۰ سال خيلي طبيعيه كه معناي بعضي از واژه‌ها تغيير كرده باشه.
    در مورد «اب» هم مرحوم مصطفوي در «التحقيق» اين طور مي‌نويسن:
    و التحقيق‏ أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو التربية في جهة مادّيّة أو معنويّة، و بلحاظ هذا المفهوم يوجد للأب مصاديق حقيقية كثيرة، كالوالد و الربّ المتعال و المعلّم و النبىّ و الجدّ و العمّ، و غيرهم من أولياء التربية.
    حق آن است كه ريشه‌ي اصلي در اين ماده (اب)، تربيت است در جهت مادي يا معنوي. و با لحاظ چنين مفهومي «اب» داراي مصاديق حقيقي زيادي خواهد بود. (به كلمه‌ي حقيقي دقت كنيد. يعني اين مصاديق مجازي نستند. همه حقيقي‌اند) مانند پدر، پروردگار متعال، معلم، پيامبر، جد، عمو و غير آنان از كساني كه متولي تربيت‌اند.
    و به همين اعتبار هم پيامبر فرمودند: انا و علي ابوا هذه الأمة.

    جواب

  20. رضا | سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    يه سؤال بي‌ربط:
    چطوري مي‌شه وارد cpanel وب شد (براي ايجاد يه ديتابيس براي نصب وردپرس فارسي)؟

    جواب

    پاسخ رضا:

    مشكل حل شد. فراموشش كنين.

    جواب

  21. هزار فرسنگ | سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام علیکم ( خدمت صاحب وبلاگ و همه ی برادرا و خواهرا)
    به دلیل کثرت نظرات !تعدادی از نظرات دوستان را مورد مطالعه قرار دادم . نمی خوام عرض کنم که کسی خلاف واقع گفته یا صاحب وبلاگ حرفش درسته ! چرا که شخص ایشون به نظر بنده اصلاً تفسیر آیه انجام ندادن که مورد انتقادات شدید دوستان ( البته اهل علم ) قرار بگیرن . ایشون فقط همان تفسیر را با یک زبان دیگر بیان کردند که تا حدی به زبان گفتار البته نه گفتار عادی ! از آن نوع نوشتارهای گفتاری ای که جناب امیر خانی بزرگوار انجام میدهند ، نزدیک می باشد. حتی اگر به جای برداشت آزاد ، همان ترجمه ی من را می گذاشتند ، باز هم این همه انتقاد وارد نبود ( این اصلاً به معنای این نیست که حرفی که دوستان میزنند نادرست است)!اتفاقاً در شرایطی لازم هم هست که به همچین زبانی آیات قران مورد ترجمه نه تفسیر قرار بگیرد ، چرا که واضحتر برای عده ای خاص می باشد. ترجمه ای که ایشون گذاشتند دقیقا! همان ترجمه است با یک زبان دیگر . اینهمه اعتراض چرا صورت گرفته ؟ من سر نمیارم. ! فقط به این ترجمه و تمام نوشته های ایشون یک انتقاد ناچیزی وارد هست که اون هم فکر می کنم از آنجا ناشی میشود که صاحب وبلاگ در حدی وسیع از شیفتگان رضا امیر خانی بزرگوار می باشند ( هر چند که با تمام احترامی که برای ایشون قائل هستم ولی احساس میکنم که آقای امیر خانی کمی در سبک نوشتار فارسی دست بردن ) هر چند که دلایل استفاده از این سبکشون را واقفم.شاید هم دلیل انتقاد من از این سبک نوشتن به این خاطر هست که قبلاً احمد شاملو که از شاعران مورد تنفر بنده است ، تا حدی این سبک را به کار بردن.به خصوص وقتی که زندگی را زنده گی بیان کردند.
    یا علی

    جواب

    پاسخ زهرا:

    سلام.
    اين بحث ها اصلا سر آن ترجمه پيش نيامد!
    من در اولين پاسخ به ترجمه نوشتم ابراهيم به عموسش آزر …. نوسنده قبول ندارند كه آزر عموي ابراهيم است! كه البته اين بحث بي اهميتي نيست!

    جواب

    پاسخ زهرا:

    منظور “عمويش آزر…. نويسنده “بود!

    جواب

    پاسخ سلمان:

    اهمیت‌ش چیه؟ من نمی‌فهمم!

    جواب

  22. زهرا | سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام!
    آقاي سلمان اگر بخاهيد اين طور از قرآن برداشت كنيد همان اصل امامت را كه مي گوييد به آن اعتقاد داريد زير سوال مي رود! مي خاهم بگويم خيلي از چيزهاي كه ما قبول داريم و معتقديم كه در دينمان هست به طور صريح در قرآن نيامده!
    حديث ثقلين را كه به ياد داريد: انهما لن يفترقا حتا يردا الي الحوض اين دو باهم هستند
    اگر قرآن به تنهايي كافي بود پس چرا خداوند پيامبر را فرستاد؟ معلوم است ما به كساني نياز داريم كه در كنار قرآن راهنماي ما باشند و دين را به ما بياموزند!
    پيامبر كه نگفته اگه فقط به قرآن بچسبيد گمراه نمي شويد! ان تمسكتم بهما لن تضلو ابدا!
    اين يك رابطه دو طرفه هست! بعد هم اين كه علامه هر حديثي را كه در تفسر نمي آورد! علماي حديث شناس شيعه كلي زحمت كشيدند سال ها عمرشان را گذاشتند تا احاديث درست و معتبر را جدا كنند شما چه طور همه را زير سوال مي بريد؟!

    جواب

    پاسخ سلمان:

    من همه را زیر سوال نمی‌برم. روایات نقل قول‌های صحیح و ناصحیح هستن که با سنگ محک قرآن سنجیده می‌شه صحتشون، نه برعکس.
    «علمای حدیث شناس شیعه کلی زحمت کشیدند سال ها عمرشان را گذاشتند تا احادیث درست و معتبر را جدا کنند»… قبول! هم‌چه احادیثی رو اگر با قرآن سازگار بود می‌پذیریم. اگر کسی می‌گه حدیثی درسته دلیل هم باید داشته باشه یا نه؟ دلیل می‌شنویم، می‌پذیریم.
    مشکل این‌جاست که بعید نیست معیار بعضی برای تشخیص اعتبار حدیث، نامعتبر باشه.

    جواب

    پاسخ فاطمه محسنی:

    این آخری رو بالاخره خوب اومدین!
    فکر نکنم کسی باهاش مشکل داشته باشه :wink:
    قبول کنید قبلیها بسی شبهه ناک بود 8)

    جواب

  23. فاطمه محسنی | چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    سلام

    بسی با زهرا موافقم.

    بارها ÷یش اومده اصحاب معنی آیه ای رو نمی دونستند رفتند سراغ پیامبر(ص) زمان ائمه هم این طوری بوده…
    به قرآن میگن:
    قرآن صامت
    به اهل بیت میگن:
    قرآن ناطق

    قرآن رو به واسطه توحید قبول دارید.
    ائمه رو به واسطه نبوت و امامت
    این سه اصل باعث میشن ارتباط غیرقابل انکارشونو هم قبول داشته باشید.

    بدرود

    جواب

  24. فاطمه محسنی | چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    پیش :grin:

    جواب

  25. فاطمه محسنی | چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    من چقدر امروز اینجا حرف زدم :p
    غرض از مزاحمت:
    این گوگل ریدرتون چرا اینقدر عقبه؟
    چرا به روزش نمی کنید؟
    من از مشتری های پروپاقرصشم.مخصوصا عکسهاش که خیلی دوست داشتنی هستند :love:

    دیگه واقعا بدرود

    جواب

  26. هزار فرسنگ | چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    به زهرا خانوم!
    دختر خوب اومدم جوابت رو بدم ، دیدم دیر شده … جناب آقای صاحب وبلاگ در دو مرحله پاسخ دادن که تقریباً همونی بود که من قرار بود عرض کنم… فقط یه نکته : تفاوت دیدگاه معولاً وجود داره و در همچین مواقعی ادامه ندادن بحث بهتره ! البته فقط یه پیشنهاد بود ، چون اصلاً به شخص من ربطی پیدا نمیکنه.
    موید باشید.

    جواب

  27. مریم | پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    خوب بعدی چی می شه؟

    جواب

    پاسخ سلمان:

    اگر از«ی» منظورتون «ش» بود، جونم واستون بگه که هیچی! بعدش همه‌چی به خوبی و خوشی تموم می‌شه. فقط عروسی مروسی نداره آخرش. ایران نبودن که!

    جواب

  28. رضا | جمعه ۱۹ مهر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید

    اگه اعتقاد به حسبنا كتاب الله داشته باشيم، هيچ واهمه‌اي نداريم، حتي اگه يه روايت هم نمونه.

    جواب

    پاسخ سلمان:

    مگه شما اعتقاد ندارین؟ داریم، ولی معتقدیم پیام‌بر و ائمه وظیفه‌ی پیاده کردن و شرح و تاویل آیات رو دارن.
    بحث من سر اینه که نمی‌تونیم احادیث رو دربست قبول کنیم و سنگ محکشون خود قرآنه.

    جواب

    پاسخ جسد زنده:

    شما اعتقاد داری حسبنا کتاب الله؟ :?: :?: :?: :?: :?:

    جواب

    پاسخ سلمان:

    مگه شما نداری؟ البته می‌تونیم کتابش رو هم حذف کنیم. آره اون‌جوری به‌تره…

    جواب

    پاسخ رضا:

    رجوع بفرماييد به حوادث بلافاصله پس از رحلت پيامبر اكرم. همين جمله كه از زبان يه نفر نقل شد، منشأ خيلي بدبختي‌ها شد كه اولي‌ش محروم موندن از قرآني بود كه اميرالمؤمنين جمع‌آوري كرده بودند. بازم بهش اعتقاد دارين؟!

    جواب

    پاسخ سلمان:

    مشکل این‌جاست که شما گوش نمی‌کنین من چی می‌گم! یه‌بار دیگه بخونین بی‌زحمت…

    جواب

نظر شما:

:D :) ^_^ :( :o 8O :shock: 8) ;-( :lol: xD :wink: :evil: :p :whistle: :woot: :sleep: =] :sick: :straight: :ninja: :love: :kiss: :angel: :bandit: :alien: