تاول
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۶/۲۱ ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ در ابلهانه, شخصی, مذهبی
کسی صبح تا ظهر چاه بکنه؛
اذان ظهر که میشه بیاد برا نماز؛
سعی هم بکنه کف دستشو بچسبونه زمین؛ روی خاک!
با سوزش تاولهای ترکیده چیکار کنه؟
…
راز این نوشته هم بماند بین من و رفیق و شاید همسرش و چند تن از رجال غیب، یحتمل!
یاعلی مددی


اسماعیل | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
توافق علمادر این مسئله بر این است که شخص نمازگزار دست را تا حدی به زمین بفشارد که تاول ها پاره نشوند و اگر بر آن مقدور نیست لازم نیست اصلا چاه بکند. خدا روزی او را از راه دیگری خواهد رساند و من الله توفیق
جواب
پاسخ سلمان:
در قسمت دوم قضیه علما بیجا کردهاند
جواب
پریسا | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
چاههای کوفه…
میخوانی و میگذری
به فکرت هم خطور نمیکند که کسی که چاه بکند دستش تاول میزند
که موقع نماز خواندن باید دست روی خاک بگذارد
تاولها…
یا علی مددی
جواب
پاسخ سلمان:
:idea:
جواب
ساقی | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
یهو یاد این افتادم:
خاک نرم فکه…
از صبح تا غروب پیاده روی…
از صبح تا غروب تفحص…
.
.
.
دل تنها بنایی است که اگر بلرزد محکمتر می شود.
.
.
.
یاعلی مددی
جواب
کبری آسوپار | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام و عرض ادب
یقین دارم ترکیدن تاول در سجده ی نماز، برای یک مرد، خیلی سوزشش کمتر از شرم دستان خالی مقابل چشم کودکش است. همین دست ها را رسولمان می بوسید.
ممنون که افتخار دادید یادداشتی از بنده در گوگل ریدرتان قرار بگیرد. نظرتان را هم می فرمودید خشنودتر می شدم.
برقرار باشید.
جواب
اسماعیل | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
مورد دوم مورد شور قرار گرفت
جواب
رسواگر | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
بوسه بر دستی که چنین باشد و تکبیر بگوید این دست دستی است یداللهی و باید تقدیس شود
جواب
پاسخ سلمان:
آری!
«جسد زنده» میگفت چند روز پیش که از کنار بزرگراه مدرس رد میشده، تعدادی کارگر افغانی دیده در حال برگزاری فریضهی نماز، آنهم به جماعت…
جواب
پاسخ جسد زنده:
privacy ما رو حفظ کن حاجی!
جواب
كاظم | پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
با ماشين هاي پيشرفته هم ميتوان چاه كند
جواب
هرز دانشجوي افراطي | جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
يه سوال :روي دستها هنوز هم جاي طناب هم بود ؟
جواب
پاسخ سلمان:
به خدا نمیدونم!
جواب
حامد | جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام. چطوري پسر! واقعا فراموشت كردم. اما آمدم بگويم از اين به بعد مي آيم. چون لينك مي كنم. تو هم جدا يه كاري كن كه مشتري هاي ما زياد بشوند. مي فهمي كه
جواب
حامد | جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
كامنت دوم: اولا ما هنوز نمي توانيم فتوا بدهيم. اما اگر مي توانيد صبر كنيد. وگرنه معرفي كنم تان به آدم مطمئن. در ثاني: كسي كه چاه مي كند آنقدر مهتابي قورت داده شده است كه نيازي به نماز نباشد.
جواب
پاسخ سلمان:
حامد جان! اومدی و نسازی…
به خدا از این تبادل لینک بدم میآد. مخصوصاً اگه جنبهی نون قرض دادن به همدیگه رو داشته باشه.
من وبلاگتو هرازچندگاهی میآم میخونم. چون دلم تنگ میشه واسه اون بنبستت. اینجا هم که میبینی! زدم همهی رفقا رو پاک کردم. نه از حافظهم، که از اون گوشه…
لذا اگر خونندههات کم باشن ولی رفیقات باشن، بهز اینه که یکی بخواد بهخاطر اون پیوند من به تو بیاد بخونتت. چه اینکه این گپ زدن اینشکلیمون حکم همون پیوند دادن رو داره…
زنده باشی
جواب
حباب ديوانه | جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
روغن بزند به دستانش اين جناب چاه كن زحمت كش…..
به اميد روزي كه خوب شود….!!!!!!!!!!
جواب
....!!! | جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
بسم رب شهدا
سلام
وقتي فكر كني…يه جورايي ميشي…
خوب رازه ديگه…
كربلايي باشيد…
جواب
حامد | جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
جناب! سلام! واقعا پشيمون شدم از اينكهفكر مي كردم شما كسي هستيد كه فكر مي كردم. اصلا منظورم تبادل لينك نبود. محض اطلاع خودم ديدم كه هيچ لينكي نداريد. بايد بگويم شما ديگرا را از ظن خود تفسير مي كنيد. من خودم هم اصلا با تبادل لينك به اين شكل كه فقط تبليغي است مخالفم. محض اطلاع دوباره مي توانيد لينك ليست مراببينيد كه چند نفرشان مرا لينك كرده اند. بعضي هاشان خبر ندارند اصلا. به طور كلي از اين نگاه خسته شده ام كه خوشحال هستيد كه ديگران را مي توان هدايت كرد!!! اين نوع نگاه خيلي از بچه مثبت هاست. شايد بدانيد چرا كمتر سر مي زدم.
جواب
پاسخ سلمان:
سلام برادر!
قصدم هرگز هدایت کردن شما نبود. فقط چیزی که به ذهنم رسید رو عرض کردم. حرفم هم از اون جملهی شما نتیجه شده بود که فرمودید «تو هم جدا یه کاری کن که مشتری های ما زیاد بشوند»!
به هرحال اگر موجب ناراحتی شد معذرت میخوام.
یاعلی
جواب
زیباترین شکیب | شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
آخخخ!
جواب
زهرا خانم! | یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام.
با سوزش تاو.ل هاي تركيده مي شه معامله كرد! ولي مي شه كاراي بهترم كرد!
*** *** ***
كنكور؟! خب معلومه سرجاشه!
الانم كه ماه رمضونه و يه كنكوري چي داره بگه؟: التماس دعاي فراوان!!!
جواب
یک طلبه | چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
مهمون بودم! زیر پنجره اتاقی که من توش جاخوش کرده بودم ساختمون سازی بود و دارالاماره ای در حال بالا رفتن و کارگرانی که شبانه روز اونجا زندگی می کردند. از بعد از افطار که تلویزیونشون روشن می شد، همش برنامه های مذهبی رو تماشا می کردند-این رو از صدای تلویزیون می فهمیدم- سخنرانی، برنامه های دفاع مقدسی و… وسط اونهمه سریالهای رنگاوارنگ…واسم خیلی جالب بود. شاید خوندن این پست شما باعث شده بود کمی توجه ام بهشون بیشتر بشه و دقت کنم که این صداها چیه و…
خلاصه هم جالب و هم غریب…
جواب