آن سه روز …
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۴/۲۹ ساعت ۱۰:۲۰ ب.ظ در شخصی, مذهبی
سه روز رفته بودیم بهشت! «مردانی بهشتی» و «زنانی بهشتی» و «پسرکانی» که دورمون «طواف» میکردند…
چه «غذاها» و «میوههای» بهشتی که نخوردیم و نشنفتیم و ندیدیم…
چه «غذاها» و «میوههای» بهشتی که به طرفةالعینی -دور از چشم «پسرکان»- به انبارگروه خودمون* نریختیم!
چه «انواری» که صبح آخر روی سقف نتابید و اشکال غریبی که برسقف نقش نبست…
چه «هیس…هیس» کردنهایی که یکی برای سکوت دیگری و یکی دیگر برای او و دیگری برای او(ی دوم) و …
اگر یک عده جوون بهشتی توی یه محلی باشند و بینشون دیوار بکشی، همینجوری شیطنت گل میکنه! چه برسه به اینکه نیم اون طرف دیوارشون زنان بهشتی باشن و نیم اینطرف مردان…
و «پسرکان» (و لابد «دخترکان» و لابدتر کسانی از همین جماعت بهشتی مثل من!) که گاهی به فکر خطر اسلام و مسلمین میافتادن اون وسط! غافل از اینکه اینا بهشتیان…
آتیش بازی «سعید حدادیان» و غوغای «علیرضا پناهیان» هم که دیگه… چی بگم؟
همین!
*: گروه خودمون که موسوم شد به اخراجیها متشکل بود از: محمد، علی(معروف به علی متاهل)، مهدی (به کسر میم)، کاظم (معروف به بایرام لودر)، عماد(معروف به عماد مغنیه) و بنده و یک فرد مجازی به نام «ممد» که غذاهای اضافی به نام او گرفته میشد!
مطالب مرتبط

(+5)
پریسا | شنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
قبول باشه
قبول حق
جواب
ساقی | یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
ایمیلت رو چک کن.
راستی قبول باشه.
یاعلی
سلام
نگاه کردم
قبول حق
علی یارتون
جواب
ارمیا | یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
خوبید؟؟؟
کم پیدایید
کجایید
قبول باشه
بابا … به ریا
التماس دعا
سلام
تف تو ریا
دمت گرم!
جواب
حجره دانشجوئی یک بسیجی | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام.
حرف دارم در مورد اون ۳روز.(حرف، منظورم خاطره است و البته…) می نویسم ان شاء الله
البته دقت داشته باشید که نصف-نصف نبود. ما از اون تلویزیون گنده ه می دیدیم که چقدر جا داشتید. تمام واحد خواهران احتمالاً کارشون به توان بخشی می کشه. خیلی داغون بود.
قبول باشه
قبول حق
از شما هم قبول باشه
ولی انصافاً جامون زیاد نبود
میدونم که تقریباً از لحاظ متراژ برابرن ولی اینکه دخترا بیشتر استقبال میکنن و احیاناً جاشون کمتره و … قبوله! اجرشون با خدا!
جواب
جسد زنده | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
خوبی تیمارستان این است که بهانه داری، وقتی به بهشت نمیروی. راستی …
جواب
حباب | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام!!!
تركيدم ديگه!!!!خيالتون راحت شدم!!!!(شما يكي البته…)
ولي خب.. سال ديگه همين موقع ها دوباره به خدمت اسلام و مسلمين نتي ميرسيم!!!!!!! شما نگران نباشين!!!!
راستي ببينم….
شما كجا اعتكاف بودين؟؟؟؟
(داخل پراتنز هم بگم كه از شما(جمعيت پسركان) انتظار بيشتري نميرفت….
)(از لحاظ انجام اعمال و … ميگم…)(چون خودم كاملا شاهد بودم.. هم امسال هم پارسال… به جناب نويسنده ي زمزم دل هم عرض كردم(البتتته)) 
(خيلي شكلكاتون زشتناااا!!!)
از شما هم قبول باشه اعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتكاف!!!!!
در پناه حق
شما شاهد انجام اعمال پسرا بودین؟ هم امسال هم پارسال؟!
مسجد یکی از دانشگاهها رفته بودم
جای هیچکس خالی نبود… خیلی شلوغ بود
جواب
عرفان | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
قبول باشه
من که با خوندن این پستتون یاد سوره ی واقعه افتادم
وَحُورٌ عِينٌ ، كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ…
حالا چرا ؟
بابا بیخیال ما همیبنجوری هم حرف پشت سرمون میزنن شما هم حالا بیا بگو :
اگر یک عده جوون بهشتی توی یه محلی باشند و بینشون دیوار بکشی، همینجوری شیطنت گل میکنه!
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ
خب گل میکنه مگه چیه؟ مگه گناهه؟ اگه هست تقصیر خداست…
جواب
عرفان | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
حرف های حباب هم بیخیال شین
جواب
حباب | دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
آقاي عرفان چيزي نگفتم كه بي خيال شن!!!!
دارم رقيب و دشمن و خونخوار و …. مي طلبم بابا!!!!
(من كاملا در حال شوخيم…. جدي نگيرين…!!!)
جواب
هرز دانشجوي افراطي | سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
علیکم السلام و رحمت ا…
مردم هیچ حقی ندارن . فقط خدا حق داره . مردم گرونفروش و دروغگو و چاپلوس و دزد و … هیچ حقی ندارن . اینو از طرف من یادت باشه . بیخود هم کل کل نکن که با چاقو می زنمت !!!! X( :!:
مردم ولینعمت حاکمانن!
«مرغابی رو از آب میترسونی؟»
جواب
حضور | سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
جدا اون ۳ روز بهشت بود
اما ….
روز آخر … مخصوصا صبح آخر فقط علامت سوال بودم
آخه دو روز اول نه هیسی بود نه شکلهای عجیبی روی سقف … اما انگار روز آخر همه تا مطمئن شدن بهشتین دوباره شروع کردند
….
اصلا یه سوال … آیا اون کارا را بهشتیا میکنن یا بهشت باعث میشه آن کارا را بکنند ؟؟؟؟؟
یا اصلا …. بهشتی در کار نبوده ؟؟؟؟!!!
.
.
.
.
منم از حضور پر رنگ هم دانشکده ای هایم در دنیای مجازی خوشحالم …
اگه در مورد معنای علم در اندیشه ی دینی سوالی دارید به ما سر بزنید
یا علی
در مورد دو روز اول چون بعد از نماز سخنرانی بود، وقتی همقطاران میخواستن بخوابن دیگه هوا تقریباً روشن بود و نمیشد نور رو سقف بندازی… این بود که روز آخری این اتفاق افتاد. در مورد هیس، روزهای قبل هم بود ولی کمی رقیقتر.
در مورد سوال هم عارضم که، بله هم بهشت باعث میشه که اون کارار رو بکنن و هم بهشتیها این کارا رو میکنن. اگر یه عده الوات جایی جمع شده بودن و همچه کاری میکردن حق با شما بود.
در مورد «حضور پررنگ» و «معنای علم» هم متشکر!
یا علی
جواب
زهرا | سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام.

قبول باشه!
ما هم البته در بهشتيم! آخر مي گويند يكي از در هاي بهشت در قم باز مي شود!
البته بهشت اگر كمي خنك تر بود بهتر بود!!!
بله كنكوري شدم!
قبول حق
جواب
جسد زنده | چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
گشت ارشاد نگیردت! گفتم که انا الرأس الدار رادان! فاتق الله یا اخی!
… [چیزکی نوشتم در جوابت... بعد حذفش کردم] …
جواب
هرز دانشجوي افراطي | چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
مربي ، اگه شما حکومت رو دادی دست آخوندا ، می تونی ازشون پس بگیری ؟ یا تغییری توش ایجاد کنی ؟ اگه اينطوره پس چرا اينقدر از بي عدالتي گله مي كني ؟ اگه نمي توني كه فرضت باطله . اگه ميتوني پس چرا تغييري ايجاد نميشه ؟ يا اگه تغيير ايجاد ميشه چرا نميتونه ملموس باشه ؟
چون آخوند هستن برشون فرضه یا چون ما انتخابشون کردیم که حاکم باشن ؟
اگه الان یکی رئیسجمهوره که آخوند نیست، خودش یه نشونه است از پس گرفتن حکومت از آخوندها… تغییر از این بزرگتر میخوای؟!
چون ما بهشون قدرت دادیم، برشون فرضه.
جواب
هرز دانشجوي افراطي | چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
مرغابي هاي زيادي بودن كه توي آب دچار مشكل تنفسي شدن و غزل رو خوندن !!!
ببعیهای زیادی هم بودن که آقا قصابه گوش تا گوش گردنشونو بریده… قصدی نداشتم
جواب
جسد زنده | پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
جواب
جسد زنده | دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
چی نوشته بودی در جوابم؟
جواب
ابراهیم | چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
شاید نوشته بود «بچه برو در خونه خودتون بازی کن»
جواب
پاسخ جسد زنده:
تو چی میگی؟
جواب
پاسخ جسد زنده:
جواب
ساقی | پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
http://www.hajimasalaton.blogfa.com/post-185.aspx
جواب