بیوتن
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۳/۶ ساعت ۹:۴۲ ب.ظ در شخصی, کتاب و کتابخوانی
بعد از مدتها که هیچکدوم از برنامههای دانشگاه به برنامهم نمیخورد، امروز «نشست نقد و بررسی بیوتن» بسیار حال داد.
بگذریم از بدشانسی اول جلسه که یهو برق رفت! فکرشو بکن، امیرخانی و دکتر یگانه اومده بودن نشسته بودن ردیف آخر صندلیها، که برق رفت… بچهها که هیچ چیز دیگه به فکرشون نمیرسید، به هر زحمتی بود رفتن شمع گیر آوردن. فضا کلی احساسی شده بود که یهو برق اومد!
نکتهی جالب حرفای امیرخانی این بود که گفت:«خیلی در مورد کتاب حرفی نمیزنم و قصد دفاع ازش رو ندارم» و گفت: «ما هنرمندا از این حرفهای دهنپرکن زیاد میزنیم که آره، الهاماتی از ماورا یا فلان فرشته یا فلان جن یا شیطون یا … تو خلق اثر به ما یاری رسونده… تا اینجای کار رو همه میگن … میگن جبریل در ما هبوط کرد و ذهن ما رو بارور کرد و این اثر متولد شد… ولی به بعد از این ماجرا توجهای نمیکنن! خدا هم تو قرآن بعد از تولد حضرت عیسی -علی نبینا و آله و علیه السلام- به مریم -سلامالله علیها- میفرماد: «تو حرف نزن! اجازه بده خود بچه حرف میزنه!»»…
دمش گرم! خیلی قشنگ گفت.
نکتهی دیگه اینکه کلی زحمت کشیدم سوال نوشته بودم! آقای مجری فرمودن که: «این دوستمون انشا نوشتن و سوالاشونو نمیخونم». البته بعد از اینکه دو سوال اولم رو خوند! یه جا به نقل از «دهقان» نوشته بودم که:«این کتاب پرفروش خواهد شد» و بعدش علامت «سجده واجبه» گذاشته بودم که مجری لطف کردن و فقط گفتن که:«علامت سجده هم گذاشتن»! مردک (ک به جهت خالی کردن حرصم از دست مجری اضافه شده است!)
الآن که دارم اینا رو مینویسم داداش کوچیکهم میگه: ««بیوتن» با این ت نیستها! گفتم که یادآوری کرده باشم»!
و البته یک نقد دیگه هم دیدم که هنوز نخوندمش!
پسنگاری:یهجا دکتر گیر داد که «چرا یه موضوع رو اینقدر توضیح میدین؟ این یهجور اهانت به مخاطبه، که یعنی تو نمیفهمی»… سر مسئلهی «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» گفت اینرو! امیرخانی جوابش رو فکر میکنین چهجوری داد؟ گفت:«من همهی کتابهام رو واسه یکی از رفقام مینویسم و هماره سعی میکنم که این یکی دوتا نشه! پس به من حق بدید با شناختی که از اون دارم، بعضی جاها بیشتر توضیح بدم براش…». میخواستم بگم به تیراژ کتابت یه نگاه بنداز بی زحمت! نامرد خوب در میره از زیر بعض سوالا.
دکتر یگانه در انتها گفت: «این اقبال و علاقه و پیگیری مخاطبان شما رو در موقعیت خطیری قرار میده… امیدواریم که به یک رماننویس حرفهای تبدیل نشید و کماکان رمانهای خوب بنویسین» و از اینا…
اون نقدی که نخونده بودم رو خوندم! بد نبود…

پریسا | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
مطلبي كه در مورد حضرت مريم و عيسي گفته خيلي جالب بود!
هنوز نخوندمش…بيوتن رو مي گم(كمبود سعادت)
يا علي
جواب
کبری آسوپار | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
چه بد که از سر تنبلی و نیامدن رفقا و بی حوصلگی ناشی از این تنهایی! این جلسه را از دست دادم. لطف می کنید بیشتر در موردش توضیح بدید؟!
بابت اظهار لطفتون هم، شرمنده؛ امید که قابل باشم.
برقرار باشید.
________________
من: بیشترین سوالی که ازش شد تفاوت ارمیای «ارمیا» با ارمیای «بیوتن» بود… گفت «ارمیا» رو ۲۰ سال پیش نوشتم و برای این داستان یه مراجعه هم نکردم که اون رو بخونم! تلویحاً یعنی اینکه قبول کرد که تفاوتهای زیادی دارن.
یه جا هم گفت ارمیا قرار نبوده که الگو باشه… اینو که گفت انگار انگار آب سرد ریختن رو سرم! شایدم آب ولرم… یهجوریم شد.
باقیش دیگه به عهدهی خبرنگارا!
یا حق
جواب
هرز دانشجوي افراطي | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام مربي
به شما و اميرخاني و خودم و غيره : (( ببخشيد شما از اونايي نيستي كه بعد جنگ ، فكر كردن بقيه خوردنو بردن حالا اومديد حقتونو از مردم بگيريد ؟ ))
در مورد يادآوري تون ، عرض كنم كه به نظرم د حد يا ز حد درست باشه . چون توي اون موقعيت اصلا بحث دهه مطرح نميشه . دهه بعد از اون ، اونجايي كه ميگه (( يه دهه حرف زدي و … )) مياد . البته من فيلنامه رو نديدم . اگه شما از روي فيلمنامه ميگي سلمنا .
در ضمن در مورد مردك : (( مردك چيزايي گفت كه احساس كردم پرده گوشم پاره شده . دچار حالي شدم كه فقط شبهاي عمليات توي من زنده مي شد ))
_______________
من: فکر میکنم میگه:«دههت گذشته مربی!» یعنی دههی تو که هرچی خواستی، گفتی… گذشته! همین!
جواب
هرز دانشجوي افراطي | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
ما كه اومديم نظر بديم هيشكي اينجا نبود . حالا سوم شديم . ببين چي مي كشيم از دست اين آخوندا و احمدي نژاد !
جواب
کاظم | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
حاجي. اميرخاني كي اومد دانشگاه ؟
_________________
من: چون ساعت از ۱۲ گذشته، دیروز!
جواب
ساقی | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
پس تو هم بودی؟!
البته خودم میدونستم.چون برق که رفت یه چند نفر اومدن بیرون و یکی داد زد:سلمان!!! مگه چندتا سلمان تو این دانشکده پیدا میشه؟!
دیگه:این انشا مال تو بود؟ سجده اش از همه باحالتر بود!
اگه حرفی داشتی مثل خانوما(چون عده شون بیشتر بود الگو محسوب میشن) میکروفون رو میگرفتی سوالت رو شفاهی میپرسیدی.
دیگه: من هنوز ارمیا رو نشناختم.شخصیتش مجهوله…نه بد محسوب میشه.نه خوب…یه آدم معمولی شاید…شایدم بیشتر…الهاماتی که به ذهنش میرسه(حرفهای سهراب رو نمیگم) خیلی مهمه.آیات و روایات…جنگ…
اما بعد:
آخرش که آقای یگانه صحبت کردن رو نبودم.باید میرفتم فنی!
ایشون چی گفتن؟
یاعلی
_____________________________
من: سلمان غیر از من هم یکی بود! الآن دیگه البته نیست.
آره، انشا مال من بود… سجده هم اگر درست میخوندش مجریه حتماً امیرخانی جواب باحالی میداد… حیف شد.
خواستم بگیرم میکروفون رو… ولی به دو دلیل نگرفتم! یکی اینکه وقت سوالهای میکروفونی تموم شد …
ارمیا خیلی خوبتر بود قبل از «بیوتن» ولی هنوز هم قابل تحمله.
یا حق
جواب
عقیق | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
نقدکی در مورد بی وتن نوشتم …که البته کامنتهایش جالب تر از خود پست از کار در امده !!!! خوشحال می شم نظر شما را هم بدونم
جواب
سیامک | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام دوست من !…خوبید؟… ممنون از لطف تان ..هر چند معتقدم که اصولا از کسی جانبداری نکردم شاید از هنر و ادبیات کرده باشم اما از کسی نه ! … تمجید کسی که این قدر وقت می گذارد و هنر صرف می کند واندیشه می کند و برای مخاطب احترامن قائل است یک وظیفه است …وظیفه ای که منتقدین ما از یاد برده اند و اگر تعریف می کنند از سر رفاقت است و اگر ایراد می گیرند از سر عناد !! … خلاصه اینکه چنانکه گفتم هدفم پاسداشت ادبیات است نه چیز دیگر … بی شک هر کاری که حاصل دست و اندیشه غیرخداست بی عیب نخواهد بود اما گمان دارم که نقد تحلیلی با رویکرد به زیبایی شناسی متن بسیار بیشتر از نقدهای ایرادگیر و بداخم به کار این روز و روزگار ادبیات ما می آید …البته برای کاری که ارزش اش را دارد … . شاد باشید و برقرار
جواب
رضوان زنديه | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
كجاست اين دانشگاه تون كه از اين برنامه هاي خوب خوب داره؟ چرا خبر نمي كنيد ما رو كه بيايم؟ تك خوري …
چشه مگه قالب م؟
جواب
سلمان | سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
به سیامک:
قدم رنجه و قلم رنجهی شما باعث شادی و شعف شد!
موفق و پیروز باشید
به رضوان زندیه:
یحتمل خیلی از جمعهها اومدین دانشگاهمون…
قالبتون هنوز شکل نگرفته بود اون موقع که من دیدم
جواب
کرگدن | چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام. اولا که حیف خودت که از دولت عشق بی نصیبی. بعد هم «بی و تن» را خوانده ام و مصاحبه اش را هم با امیرخانی هم گرفته ام و یک هفته ای هم هست که در مجله چاپ شده است و آخر هم این که، اصلا ار خوبی نبود. امیرخانی افتاده است به تکرار «من او» و این کار را هم به طرز بسیار بد و وحشتناکی انجام دیده. دریغا!
______________________
من:
اولش: از چیچي بینصیبم؟ و این رو از کجا فهمیدین؟
دومش: مجلهی چیچی؟ خوب من اونو نخومدم!
سومش: با اینکه این کار تکرار «من او» هست کاملاً مخالفم! کاملاً یعنی یه چیزی در حد ۸۰ درصد… به قول خودش اگر تو «من او» حتی کاشیهای دیوار هم به هم علاقه داشتن، تو «بیوتن» هیچ زوجی رو نمیبینید که از هم متنفر نباشد… حتی ارمیا و آرمیتا…
فکر کنم دلیلش اینه که «دیگر آسمان را نخواهند دید!»
….
درسته کرگدنید ولی قبلنها لطیفتر از این برخورد میکردین!
موفق باشید
جواب
من ِ او | چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام سلمان عزيز
ممنون از حضورت
حكما ميهمان شهدا بوده اي شك نكن
اما
مگر تو گمنام رو ميشناسي ؟
چرا به او خرده گرفتي ؟
گمنام عزيز من خودش درد كشيدس
خودش بچه شهيده كه الان داره روزاي آخر …
براش دعا كن خيلي
ــــــــــــــــــــــــــــــ
من: البته که دعا میکنم… ولی روزای آخر چی؟ ترسیدم!
جواب
ارميا | چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
وبلاگتون رو تصادفي ديدم
من هم اومده بودم جلسه نقد بي وتن
بد نبود.
خواستم بگم موفق باشيد و پيروز
جواب
رضوان زنديه | چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
ما جمعه ها مي ريم كينگ عبدالگريت! حسني نيستيم كه جمعه ها پاشيم بريم دانشگاه مون! نمي دونم شكل گرفتن قالب يعني چي ولي وبلاگم رو همين ريختي كه هست دوست دارم و نمي خوام دست به تركيبش بزنم!
_____________________
من:
خوب من این شکل وبلاگتون رو دوست ندارم… و قرار هم نیست که من دوست داشته باشم!
ما جمعهها هم میریم دانشگاهمون (گاهی اوقات) نماز جمعه میخونن ملت!
جواب
ارمیا | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
از کجا فهمیدی مرد؟
از قصد ننوشتم که مرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
من: بالاخره هیچچی که نباشه پای منبر بزرگ شدیما!
جواب
رضوان زنديه | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
تابلو بود كه فهميدم چرا جمعه مي ريد دانشگاه مون! حسني نيستيد كه ، ماشاالله سلمان ايد! خواب زن ، خواب مرد … مگه صف نونوايي برادر من! بعيده از شما اين خرافات!
جواب
ساقی | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
از تو انتظار ندارم…
حتی به مزاح…
یاعلی
جواب
ارمیا | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
خوب ی
چه خبر؟
حالا من با شرم گناه چه کار کنم؟
موندم با یه کوله بار از گناه
گناه به کنار شرم گناه چی؟؟؟؟
خوشحال شدم که میای و سر میزنی
جواب
هرز دانشجوي افراطي | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
(( والفجر ۸ ، خسروآباد، شكار گراز ، ميگه بمبارون مي كرد ، بچه عربه آر پي جي مي … زد ، خب بگو نشناختم ديگه ! ))
(( به جون اون بچه ها قسم ، اگه بخواي فكرتو پياده كني ديگه كوتاه نميام ))
(( به پير به پيغمبر من جاي رييست باشم تو رو اخراج مي كنم . تو يه قرون كار بلد نيستي !))
______________________
من: دم شما گرم!
جواب
حاشین | پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام. خسته نباشید.
توی وبلاگم مطلب نیمه طنزی در باره ی بیوتن نوشته ام.
اگه قابل دونستید یه سری بزنید.
یا حق…
جواب
صبح | جمعه ۷ تیر ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
آقا ما هم با بی وتن رضا خان امیرخانی، حال ها کردیم اساسی …
جواب