خودی، غیرخودی، امنیت ملی
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۲/۲۱ ساعت ۱۱:۱۵ ب.ظ در اجتماعی, شخصی, مثلاً سیاسی, مذهبی
امروز بعد از نماز عصر، یه پسره پا شد رفت آخرین پلهی منبر وایساد… داد زد «سبوحٌ قدوس، ربالملائکة والروح» و ادامه داد؛ تا کِی نماز بیخاصیت؟ این وضع حجاب چیه؟ چرا ساکتید؟ چرا چیزی نمیگید؟ الان وقت قیام مردمیه(!). همه باید حساسیت نشون بدن به این وضع حجاب… تا کی نماز بیخاصیت؟ [نقل به مضمون]
تا مسئول نظم مسجد بیاد و بخواد بکشتش پایین، حرفاش رو زده بود و اومده بود پایین خودش! راهنماییش کردن به دفتر مسجد… رفتم سر راهش، گفتم «دمت گرم».
نماز عصرم رو نخونده بودم، خوندم و رفتم ببینم چهکار دارن باهاش! دیدم نشسته داره با یه آقایی صحبت میکنه، بحث سر این بود که امر به معروف وظیفهی کیه؟ در دفاع از پسره در اومدم، هر چی میگفتیم بابا وظیفهی همهگانیه! میگفت نه! نه که نهها، میگفت بسیج و نیروی انتظامی و اینا… پسره میگفت: «آقا گفتن، خروش ملتهای مسلمان باید به گوش برسد» [قریب به مضمون(تو قضیهی غزه)]«هیچ صدایی از مسجد دانشگاه تهران در نمیآد! میگن امر به معروف،کسی عکسالعملی نشون نمیده…». آقاهه میگفت قانون اجازه نمیده… پسره میگفت، پس قانون اساسی رو نخوندی! وظیفهی تکتک مردمه. باید یهبار بعد نماز، همه راه بیفتن، تذکر بدن! آقاهه چیزی گفت که یاد «آژانس شیشهای» افتادم. گفت میدونی اگر بیبیسی و سیانان بفهمن، چیمیشه؟ همچین جریان رو وارونه نشون میدن و ال میکنن و بل میکنن و …
خواستم اون دیالوگ حاجکاظم رو بگم، دیدم فایدهای نداره (البته درست هم یادم نبود)[کمک کن هرز دانشجوی افراطی!] … «اگر امنیت ملی شما رو سیانان و بیبیسی تعیین میکنه»…
نامردا به حراست خبر داده بودن، اومد تو، دنبال پسره! اول فکر کرد من اونم! بالاخره رفت سراغش که اسمت چیه و اصلاً دانشجویی یا … بعد که من یهکم در دفاع از پسره داد سخن در دادم، گفت اینم باهاشه؟ گفتم، از لحاظ فکری آره ولی جرات نکردم برم اون بالا! حریسه (از حراست اومده بود دیگه!) همچین کفری شده بود که نگو!
بردنش بالاخره!
یاعلی مددی
کمربط: «ان شاء الله در کنار ساختن مصلاي تهران، در ساختن بينش کفر ستيزي مسلمانان موفق باشيد». عجب!… حکمت یعنی این! حکیم یعنی این! حرف میزنه، تو ۱۰۰ سال دیگه نگاه کن، استفاده کن! تاریخ مصرف نداره…
مطالب مرتبط

(بدون امتیاز)
هرز دانشجوي افراطي | شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
من اگه جاي حراست يا آقاهه بودم به پسره مي گفتم : (( مربي ، شما بعد جنگ سينما زياد ميرفتي نه ؟ آخه برادر من اينجا كه تگزاس نيست ))
(( ميدوني سي ان ان و بي بي سي تو بوق كردن ؟ ))
(( حافظ امنيت ملي براي من امثال عباسه . اگه امنيت ملي اونا رو بي بي سي تعيين مي كنه ، هر كي قبله خودشو بچسبه . والسلام ))
آقا اين مسجده كجاست ما بيايم فيض بديم يعني فيض ببريم ؟!!
_____________________
من: مسجد دانشگاه تهران! بیا فیض بده!
جواب
پت | شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
همیشه موقع امر به معروف و نهی از منکرهای اینچنینی یکی دوتا سوال برای من پیش میاد. یکی انکه راه امر به معروف چیه؟ همیشه خیلی فاصله داریم با برخوردهای مستقیم ولی من خودم یکی اون راه ها را بلد نیستم، آقا سلمان شما چی بلدی؟ دیگه این که این وسط لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی را چطور باید همزمان با امر به معروف و نهی از منکر همراه کرد و شاید قبل از هر دو این سوال ها ، مگه من معروفم کی گفته کسی که حجابش درست نیست منکره؟ آره سلمان جان این سوال ها حالم را بد گرفته
_______________________
من: بحث امر به معروف و نهی از منکر وقتی پیش میآد که داری سعی میکنی جامعهی اسلامی داشته باشی! مثلاً هرگز انتظار نمیره که شما تو چین مثلاً به خانوما گیر بدی که حجابت بده!
بعدشم لا اکراه فکر میکنم واسه پذیرش دین باشه! وقتی قبول کردی دیگه فکر کنم اکراه فیالدین باشه…. فکر میکنم
خودم به صورت جدی وارد بحث امر به معروف و نهی از منکر نشدم!
بعدش هم منکر یعنی چیزی که پردهدری میکنه! چیزی که نظم جامعه رو و آرامشش رو به هم میریزه. چیزی که بده! حتی شاید در نظر عموم بد باشه ولی در دین نه! مثلاً اگر جایی خوردن پشمک چندشآوره واسه مردم، خوردنش حرومه، به فتوای بعضی…
…
نمیدونم دیگه چی بگم
جواب
کبری آسوپار | شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
دلم گرفت. یعنی قبل ترها گرفته بودها! ولی یادم نبودش- گرفتگی دلم رو می گم! – حالا دوباره این زخم کهنه سرباز کرد. چه تلخ!
برقرار باشید.
جواب
در دانشگاه تهران چه مي گذرد؟! | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
قضيه رو خودم نديدم نمي تونم درست قضاوت كنم اما…
يعني كمونيست ها و ناسيوناليست ها حق دارن هر هوچي گري تو اين دانشگاه بكنن و در دانشگاهو بشكونن و كل مملكت و نظام و ولايت فقيه رو به فحش عمومي بكشن اما يه بچه مسلمون نمي تونه يه حرف تيز (از نظر حراست…حق و ناحق اش بماند حالا!) بزنه؟!
اين طرف كجايي بود؟! همش تو ذهنم يه حقوقي چشمك مي زنه!
اوني كه باهاش بحث مي كرد تو دفتر مسجد كي بود دقيقا؟ منصب اش؟
يا حق
____________________________
من: ادبیاتی بود گویا! محمد جواد بود اسمش! فامیلیش یادم رفت…
آقاهه که بحث میکرد یه نسل اولی انقلاب! فرقی هم مگه میکنه؟ همونا که همپای هاشمی سازندهگی کردن و همراه خاتمی فضای سیاسی رو باز کردن…
همونا که … استغفرالله
یا علی
جواب
هرز دانشجوي افراطي | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
بنده سر فصل صحبتهام رو براي پخش فيض در مسجد دانشگاه تهران ارائه ميدم :
يك : خدا خوب است
دو : جوان گناه نكن
سه : حاج آقا از شما بعيده . زن دوم ؟! فيلم ديگه اي نبود بري ببيني ؟
چهار : جوان آدم باش سنگين رنگين آرايش نكن . خواهر با شمام .
پنج : خدا خوب است
جواب
هرز دانشجوي افراطي | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
امر به معروف واقعي رو ابومصعب الزرقاوي ميكرد ما كجاي كاريم مربي ؟!!!
جواب
هرز دانشجوي افراطي | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
هفت : بنده پيشنها مي كنم يا نماز خوندن رو تعطيل كنيد يا امر به معروف و نهاي از منكر رو تا ديگه شاهد اين وقايع تلخ نباشيم . من مسئول اين پرده دري ها ( استفاده نابجاي يك جوان كه معلوم نيست از كجا اومده باباش كيه مادرش كيه رشته اش چيه از كجا پول در مياره نوني كه خورده حلال بوده يا نه و … از منبر مسجد دانشگاه تهران ) رو احمدي نژاد مي دونم !!
زنده باد ماركس / لعنت بر جنبش دانشجويي و اين چرت و پرتها !!
جواب
هرز دانشجوي افراطي | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
(( حاج آقا ببخشيد ! شما چندتا گروه و دسته هستيد ؟ چند جور عقيده و نظر داريد ؟ شما با هميد با هم نماز مي خونيد ولي همديگه رو قبول نداريد حرف همديگه رو نمي فهميد ))
جواب
سلمان | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
درود بر هرز دانشجوی افراطی… هم از افراطت خوشم میآد هم از آژانس شیشهایت…
جواب
هرز دانشجوي افراطي | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
آقا اين درود رو كه مي گيد يا ميگن من ناخودآگاه ياد اين سلطنت طلبا مي افتم . نمي دونم چرا .
جواب
پت | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
ارادت داریم
___________________
من: ما هم!
جواب
ساقی | یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
چه اتفاق جالبی!
چرا من هروقت مسجدم از این مسایل پیش نمیاد؟ همه چی ملایمه!
اگه این بنده خدا…ایضا تو قصد امر به معروف داشتین آدرس دانشکده رو میدم تشریف بیارین.
یه سوال:
احیانا آقایون رو نباید نهی از منکر کرد؟!
برخی…استغفروالله.
جای شما خالی با جناب دکتر رهبر (رئیس دانشگاه)حدود دو هفته پیش جلسه ای داشتیم که…خدا صبرمان دهاد!
راستی!
دیروز آقای برزگر(قاری) هم بودن؟
چه قدر حرص خورن اگه بودن…
دیگه اینکه:
امروز و فردا دانشکده ی حقوق…البته “اگه” مدعوین بیان!
یا علی
___________________________
من: اولش، آقاهه که مسئول نظم و اینا بود میگفت «تو این ۱۷ سال اولین باره که یکی با این جسارت میره پله آخر منبر وایمیسه و حرف میزنه… این مدلی!»
البته من خودم یهبار یه امام زمان قلابی هم دیدم تو مسجد…
دومش، آقا و خانوم نداره امر به معروف و نهی از منکر… من خودم مستحق امر به معروف شدن و نهی از منکر شدنم… در مورد آدرس(همون نشانی) دانشکدتون، اگه بدین بد نیست… یادمه نمیگفتین کدوم دانشکدهاین!
سوش، آقای برزگر هم بودن و در حال شروع کردن دعای فرج بودن که ایشون هم غافلگیر شدن… و البته که حرص نخوردن خیلی
یا حق
جواب
ساقی | دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام
پری سا جواب تو را داده.بیا بین!
بعد هم:
همون دینی که برات مهمه بهت میگه برادر مومنت باید برات “عزیز” باشه…حدیث امام رضا خیلی جالب و تکون دهنده است.اگه پیداش کنم حتما میذارمش…
میشه بی بهانه دوست داشت…باور کن…اگه امربه معروفی هم هست باید برای این باشه که خاطر مومن برات عزیزه .وگرنه اگه بشه یه شغل و از سر اجبار نتیجش همین میشه.اگه طرف مقابل حس نکنه حرفها به خاطر خودشه حتما لجاجت میکنه…
هنرهای زیبا!(چرا محل تحصیل؟! ما شده سوال؟) محل خوبی برای درگیری در این بابه…برای گروه فشارهایی مثل تو!
دیگه:
همایش عرفان…کتابخونه مرکزی…
نمایشگاهش از خودش بهتره.دیدن فرمایید.
(چرا از این شکلکها نداری؟؟)
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
من: از اینکه بهم بگن گروه فشار،…(!) … نمیدونم چه حسی بهم دست میده! حس مرموز!
از ابراز نظرتون ممنون! ولی از کجای حرف من بر میاومد که این کار باید بشه شغل و باید از سر اجبار باشه؟
یا حق
جواب