اطلاعاتم بسی اندک است…
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۷/۰۱/۲۹ ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ در اجتماعی, شخصی, طنز, مثلاً سیاسی, مذهبی
۱: بعد از نماز مغرب و عشا رفتم دور حوض جلوی مسجد(بچههای دانشگاه تهران میدونن اونجا چه موقعیت استراتژیکی واسه گروه زیسته!) یهکم دور بزنم. قورباغهها توجهم رو جلب کردن… پیش یکیشون نشستم یکم به حرف دلش گوش کردم. بعد دیدم یه گربه، خیلی قشنگ کمین کرده، منتظر میمونه تا این قورباغهها بیان لب حوض، میپرید نوک دستش رو میزد تو حوض. گفتم ببینم چهجوری شکار میکنه!؟ یه نیمساعتی وایسادم…نگاه کردم…به گربهه کمک کردم… به قورباغهها خیانت کردم… منتظر موندم تا ببینم چهجوری گربهه یه قورباغه رو میخوره!… بعد از نیم ساعت، اتفاقی افتاد که میخواستم گربهه رو بگیرم تا میخوره بزنمش. وقتی با راهنمایی من یه قورباغه رو تو چمنای اطراف حوض دید که داشت جست و خیز میکرد، دوید طرفش. وقتی رسید بهش، قورباغهه ساکت وایساد، گربهه یه بویی کرد و بیخیال همونجوری ولش کرد و رفت.
۲: وقتی این و این رو دیدم واقعاً از خودم خجالت کشیدم که چطور تحت تاثیر اخبار تحریک کننده قرار گرفتم. دکتر سروش کم آدمی نیست! حداقل کم آدمی نبوده… ممکنه دید سیاسیش غلط باشه. ممکنه چهار تا دری وری هم بگه. ممکنه چهاربار چرت هم بگه… ولی فکر میکنم وجود امثال سروش واسه پروندن چرت علمایی که کارشون شده سهم امام گرفتن و رساله نوشتن و دستک و دنبک راه انداختن و … خوب باشه. کجاست اون حکمت متعالیه؟ کجان علمای کلام و فلسفه؟ این حوزه فقط فقیه میپرورونه؟ همونجور که باید رضا رشیدپور باشه تا ارزش شهیدیفر معلوم شه. باید سروش باشه تا اگه آدمحسابیای هست، ارزشش معلوم شه.
۳: در مورد تقدیرم از «مجید مجیدی» باید عرض کنم: هنوز سر حرفم هستم و بهش تبریک میگم. جایی که همه ساکتن، جرات میخواد آدم صدایی بلند کنه و از اعتقاداتش دفاع کنه. این که از خودم خجالت کشیدم ربطی به این که «مجیدی» کار قشنگی کرده نداره!

(بدون امتیاز)
در دانشگاه تهران چه می گذرد؟! | شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام…مدت ها در این فکر بودم یعنی یک هم دانشکده ای پیدا خواهد شد؟!…خیلی روان می نویسید…نامه به حضرت عیسی (ع) تان مبتکرانه بود…راستی لینک شدید!…یا حق
____________
سلمان: راستی شما هم همین طور…
جواب