یک رباعی از ایرج زبردست
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۶/۱۲/۱۷ ساعت ۸:۲۳ ب.ظ در بیدسته
تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد
چشمم همه اشک آتشین می ریزد
هجران تو را اگر شبی آه کشم
خاکستر ِ ماه بر زمین می ریزد
تو سایت لوح میگشتم برخوردم به این صفحه. بعد رفتم اینجا، شعری که بالا نوشتم رو دیدم … از بقیه بیشتر خوشم اومد.
پسنگاری: واقعیتش نمیشناسمش، ولی میشه با نادیده گرفتن یکسری از شعراش از بقیه لذت برد!

الهام | چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
سلام . ميتونم ادرس ايميل ايرج زبردست رو داشته باشم ؟
جواب
پاسخ سلمان:
من ندارمش
جواب
گلناز | شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
شد كوچه به كوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گريه روبرو عاشق او
پايان حكايتم شنيدن دارد
من عاشق ِ او بودم و او عاشق ِ او…
اینم یه شعر قشنگ دیگه از ایرج خان واسه وبلاگه خودت!!!
جواب
الهام سلطان پور | یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
یک پنجره ناگهان برایم بفرست
یک شعر و کمی دهان برایم بفرست
دارم خفه می شوم در این کنج قفس
لطفا کمی آسمان برایم بفرست
نمی دونم شعر از کیه
جواب
سلاله | یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
من می نه زبهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می زبرای خوشدلی میخوردم
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم
جواب
سلاله | یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ | پاسخ دهید
ناکرده گناه در جهان کیست بگو
انکس که گناه نکرد و چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو
جواب