غزل شکسته …
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۶/۰۹/۱۷ ساعت ۱۰:۳۸ ب.ظ در شخصی
هی به “همچون کرگدن تنها” اصرار کردم که اون غزل شکستت رو بذار حال کنیم، نکرد… خودم می گذارمش :
نه این که فکر کنی مرحم احتیاج نداشت
که زخم های دل خون من علاج نداشت
تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم
که آن چه داشت شقایق به سینه کاج نداشت
تفاوت من و اصحاب کهف در این است
که سکه های من آن روز هم رواج نداشت
من آن غریبه ی تنهای بی پناهم که
به هیچ چیز شما مردم احتیاج نداشت

(بدون امتیاز)
عاشق حق | یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶ | پاسخ دهید
سلام
خیلی زیبا بود
کرگدن هرکی هست خیلی با صفاست
.
ممنون که اومدی
ولی یواش می نویسی
سلام به آسیه جون برسون
ما که نمی بینمشون
آپ هم که نمی کنه
یا حق
جواب
esmail | دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶ | پاسخ دهید
چقدر خوبه.با توجه به آموزش لحجه ی اصفهانی که تو خوابگاه یاد گرفتم:cha ghade kho bes!
جواب
esmail | دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶ | پاسخ دهید
چرا میزنی خوب، “لهجه”.خنده هم نداره
جواب
آ. امامی | دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶ | پاسخ دهید
ای ول به کرگدن خوش ذوق ولی باید تغیر اسم بده از کرگدن به طوطی خوش سخن!
جواب
آ. امامی | دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶ | پاسخ دهید
اوا چرا واسه خوندن مطالب قبلیت پسورد می خواد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جواب
پریسا | شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷ | پاسخ دهید
؛؛ مرهم؛؛ نباید باشه تو بیت اول؟
جواب
پاسخ سلمان:
چرا، باید باشه
جواب