و من یتوکل …

این نوشته توسط یکی از دوستان نگاشته شده است و به‌صورت خودسر تصمیم گرفتم این‌جا منتشرش کنم. تا صلاح‌دیدش چه باشد (سعی کرده‌م کم‌ترین دخل و تصرف را آن‌هم در حد ویرگول‌گذاری داشته باشم).

بسم الله الرحمن الرحیم

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

بعد از غارت هند، پرستندگان اینگ باید سراغ جای دیگری می رفتند. عنکبوت ها پس از آنکه نیش زهر آلودشان را در گردن مادرمان فرو کردند، بر پشت پیکر نیمه فلج اش تخم نهادند تا فرزندان شومشان، پس از تولد، از گوشت تازه تن مادرمان تغذیه کنند.

هیهات که در آن روزگار دشوار فرزندی که در زمره ناخلفان از نوادر بود به جای آنکه پشت و پناه مادر باشد بر مادر خویش طغیان کرده و گردن بند از گردن و گوشواره از گوش او می کند أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ.

عنکبوت زادگان پروار شدند بس که دریدند مادرمان را. چیزی نگذشت که عنکبوت زادگان بالغ شدند و آماده برای تولید مثل. نوبت یافتن طعمه بود. طعمه ای راحت الحلقوم، بی دفاع، هابیل وش. کاوشگران در جستجوی طعمه های مناسب تدارک سفر دیدند و عازم شدند. گروهی عازم غرب وگروهی عازم شرق. توشه ها شان را از پاره های تن مادرمان برداشتند.

ادامه را بخوانید

بدخوب (+8)

بعد از مدتها دوری

ترتیب عکس‌ها، بر اساس تاریخ است

بدخوب (+3)

معرفی کتاب خارجی

در ادامه‌ی معرفی کتاب‌هایی که می‌خونم این‌بار یک کتاب به زبان عربی معرفی می‌کنم.

این کتاب بسیار قدیمی هست اما با این قدمتش هنوز از لحاظ شمارگان جزو پرتعدادترین‌هاست. نکته‌ی عجیب در مورد این کتاب اینه که می‌گن نویسنده‌ی خاصی نداره. یعنی کسی که بنشینه و بنویستش. این‌طور می‌گن که محتویات کتاب رو خدا از طریق یه فرشته، به شخصی به نام محمد پسر عبدالله می‌گفته و او هم برای مردم می‌خونده. عده‌ای هم بودن که این سخنان رو حفظ می‌کردن یا می‌نوشتن. ادعایی که در خود کتاب مطرح شده این هست که از طریق همین خواندن کتاب برای مردم، محمد آن‌ها را تزکیه می‌کرده و بهشون «کتاب» و «حکمت» می‌آموخته. از انحصارطلبی نویسنده کتاب هم همین بس که ادعا می‌کنه کسانی که از این کتاب استفاده نکنن گمراه هستن.

خوش‌بختانه این کتاب به فارسی هم ترجمه شده و برای همه دوستان قابل دست‌رسی هست. اکیدا به همه‌ی دوستان و خودم توصیه می‌کنم که این کتاب رو تهیه کنن یا اگر احیانا قبلا تهیه کردن، بخونن و بخونمش. این کتاب به‌صورت ۱۱۴ بخش تقسیم شده. هر کدام از این بخش‌ها رو می‌تونید به‌صورت بند-بند بخونید. گاهی ممکنه که تصور کنید این بندها به هم ارتباط مشخصی ندارن، اما عجله نکنید. اگر چندبار بخونید و سعی کنید بندها رو از هم تشخیص بدید، می‌تونید با تکرار چندباره نکات بسیار خوبی از توش بفهمید.

نمونه‌ای از یکی از صفحات این کتاب رو در تصویر زیر مشاهده می‌کنید.

فاتحه الکتاب قرآن

فاتحة الکتاب قرآن

بدخوب (+17)

سفر به اورشلیم

سفر به اورشلیم

سفر به اورشلیم

بخشی از کتابی‌ست در حوزه‌ی کودک و نوجوان به نام «بازی‌هایی برای تقویت احساس» [اگر اشتباه نکرده باشم]. طرح جلدش دخترکی بود که پسرکی را می‌بوسید و لپ‌هاشان گل انداخته بود. برداشتم و به تصادف صفحه‌ای را باز کردم. نتیجه چیزی بود که در تصویر می‌بینید.

جالب است؛ تصور کنید چه فرهنگی(!) با چه هدفی چنین کتابی را تالیف کرده است و چه فرهنگی(!) با چه هدفی ترجمه کرده و چه بافرهنگی به‌ش مجوز داده است.

بدخوب (+31)

کفتر

احساس می‌کنم شبیه اون کفتری که ابراهیم فیلمشو گرفته بود شدم

بدخوب (+2)

مردم

اخیرا چندتا از نوشته‌های مربوط به ماجراهای بعد از انتخاباتم رو داشتم می‌خوندم که متوجه یک اشتباه فاحش شدم. چند بار به طرز ناشیانه‌ای برای خطاب عده‌ای از معترضین به نتیجه انتخابات از کلمه‌ی «مردم» استفاده کردم که همین‌جا از مردم معذرت می‌خوام.
اصلا یکی از دلایل این‌که وبلاگ می‌نویسم اینه که بعدا بخونم و قضاوتش کنم.

بدخوب (+11)

چند عکسی که اخیرا گرفتم

گل زردگلی که اسمش رو هم نمی‌دونم، باغ‌چه‌ی حیاط

عکس شکوفه بهاریشکوفه‌های بهاری، ارتفاعات شمال تهران

عکس شکوفه‌های بهاریشکوفه‌ی بهاری، ارتفاعات شمال تهران

عکس دو ردیف درخت کهندو ردیف درخت بزرگ‌سال، ارتفاعات شمال تهران

عکس غروب در آینه خودروغروب خورشید در آینه خودرو، جاده اردستان-نایین

عکس غروب خورشیدغروب خورشید، جاده اردستان-نایین

عکس درخت اناردرخت‌های انار حیاط خانه‌ی حاجی‌بابا، یزد، وسط کویر

عکس گربه غرانگربه‌ی غرانِ عمو (نامش مادربزرگ است)، خانه‌ی حاجی‌بابا
[حقیقتش عکس منتخب خودم است. برای دوربین یک تلفن هم‌راه عکس بسیار خوبی‌ست]

عکس کوچه و گذر قدیمیکوچه و گذر قدیمی، روبروی بازار سنتی یزد

عکس طلافروشیبازار طلافروش‌ها، بازار سنتی یزد

عکس رییس جمهور خامنه‌ایکرکره‌ی قدیمی یک دکان، بازار سنتی یزد

عکس گل سرخگل سرخِ حیاط خانه‌ی آقاجون، یزد، وسط کویر

بدخوب (+22)

دوچرخه‌ی قدیمی*

دوچرخه/bicycle

دوچرخه

*: این دوچرخه متعلق به پدربزرگِ مرحوم است که گوشه‌ی حیاط خاک می‌خورَد.

بدخوب (+22)

عاشورا

وقتی که در جام شفق مل کرد خورشید     بر خشک‌چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

دریافت پرونده‌ی صوتی شعر
شعر از علی معلم دامغانی

بدخوب (+22)

تشییع

معلم زبانی داشتیم که روحیات منحصر به فردی داشت. بعضی وقت‌ها که قاطی می‌کرد شروع می‌کرد بی‌پرده صحبت کردن. یادم نیست یک‌بار سرِ چی شد که یاد مراسم تشییع شاملو افتاد و می‌گفت یه عده جنب دنبال جنازه‌ش راه افتاده بودن و …

برای یادآوری آینده‌ها: امروز آقای منتظری دار فانی رو وداع گفت.

بدخوب (+19)