نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۹۲/۰۱/۲۷ ساعت ۷:۱۳ ب.ظ در شخصی, عکاسی, عکس قشنگ
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ


(
+2)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۹۱/۱۲/۸ ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ در اجتماعی, مثلاً سیاسی
مشتی نمونه خروار از وضعیت بازیهای مسخره سیاسی رایج دوران ما این مطلب (واکنش سرداران سپاه به اظهارات مرتضی آقاتهرانی) پایگاه الف است. من مطلع نیستم متن کامل صحبت آقای آقاتهرانی چی هست و البته برای فهم مضحک بودن ماجرا نیازی هم نیست…
نکتهی دیگه، کار منحصر به فردی هست که پایگاه الف انجام میده؛ «دعوت از میهمان»، جمعآوری سوالات کاربران و ارائه به میهمان و پاسخ به کاربران. اما نکتهای که در این میان هست اینه که یک آفت ممکنه در این کار باشه. مثلا در این نمونه اخیر، میهمان آقای عسگراولادیست. اگر جنگ نرم، جنگ شکها و یقینهاست؛ اگر جنگ نرم عرصهی نبرد برای تبدیل شک به یقین و برعکسه؛ آیا این فضای قرار گرفته پیش روی کسی مثل آقای عسگراولادی یا افرادی جوانتر و ناپختهتر از ایشون نمیتونه فضایی تخیلی و ناصواب پیش روی فرد مهمان ترسیم کنه؟ نا آشنا و عجیب بودن فضا برای آقای عسگراولادی رو در پاسخها (مثلا +) ببینید
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ نظر


(
+1)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۹۱/۱۱/۱۵ ساعت ۷:۱۷ ب.ظ در اجتماعی, شخصی, عکاسی

کوچهمون
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۲ نظر


(
+2)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۹۱/۱۰/۱۲ ساعت ۱۱:۰۱ ق.ظ در شخصی, عکاسی, فرهنگ

نقش دیوار ایوان شبستان مسجد جامع یزد
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | بدون پاسخ


(
+2)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۹/۲۸ ساعت ۷:۴۴ ب.ظ در یادداشت مهمان
این نوشته توسط یکی از دوستان نگاشته شده است و بهصورت خودسر تصمیم گرفتم اینجا منتشرش کنم. تا صلاحدیدش چه باشد (سعی کردهم کمترین دخل و تصرف را آنهم در حد ویرگولگذاری داشته باشم).
بسم الله الرحمن الرحیم
وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
بعد از غارت هند، پرستندگان اینگ باید سراغ جای دیگری می رفتند. عنکبوت ها پس از آنکه نیش زهر آلودشان را در گردن مادرمان فرو کردند، بر پشت پیکر نیمه فلج اش تخم نهادند تا فرزندان شومشان، پس از تولد، از گوشت تازه تن مادرمان تغذیه کنند.
هیهات که در آن روزگار دشوار فرزندی که در زمره ناخلفان از نوادر بود به جای آنکه پشت و پناه مادر باشد بر مادر خویش طغیان کرده و گردن بند از گردن و گوشواره از گوش او می کند أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ.
عنکبوت زادگان پروار شدند بس که دریدند مادرمان را. چیزی نگذشت که عنکبوت زادگان بالغ شدند و آماده برای تولید مثل. نوبت یافتن طعمه بود. طعمه ای راحت الحلقوم، بی دفاع، هابیل وش. کاوشگران در جستجوی طعمه های مناسب تدارک سفر دیدند و عازم شدند. گروهی عازم غرب وگروهی عازم شرق. توشه ها شان را از پاره های تن مادرمان برداشتند.
ادامه را بخوانید
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۴ نظر


(
+10)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۹/۱۳ ساعت ۸:۰۱ ب.ظ در شخصی, عکاسی, عکس قشنگ
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۲ نظر


(
+6)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۶/۳۱ ساعت ۸:۰۴ ب.ظ در قرآن, کتاب و کتابخوانی
در ادامهی معرفی کتابهایی که میخونم اینبار یک کتاب به زبان عربی معرفی میکنم.
این کتاب بسیار قدیمی هست اما با این قدمتش هنوز از لحاظ شمارگان جزو پرتعدادترینهاست. نکتهی عجیب در مورد این کتاب اینه که میگن نویسندهی خاصی نداره. یعنی کسی که بنشینه و بنویستش. اینطور میگن که محتویات کتاب رو خدا از طریق یه فرشته، به شخصی به نام محمد پسر عبدالله میگفته و او هم برای مردم میخونده. عدهای هم بودن که این سخنان رو حفظ میکردن یا مینوشتن. ادعایی که در خود کتاب مطرح شده این هست که از طریق همین خواندن کتاب برای مردم، محمد آنها را تزکیه میکرده و بهشون «کتاب» و «حکمت» میآموخته. از انحصارطلبی نویسنده کتاب هم همین بس که ادعا میکنه کسانی که از این کتاب استفاده نکنن گمراه هستن.
خوشبختانه این کتاب به فارسی هم ترجمه شده و برای همه دوستان قابل دسترسی هست. اکیدا به همهی دوستان و خودم توصیه میکنم که این کتاب رو تهیه کنن یا اگر احیانا قبلا تهیه کردن، بخونن و بخونمش. این کتاب بهصورت ۱۱۴ بخش تقسیم شده. هر کدام از این بخشها رو میتونید بهصورت بند-بند بخونید. گاهی ممکنه که تصور کنید این بندها به هم ارتباط مشخصی ندارن، اما عجله نکنید. اگر چندبار بخونید و سعی کنید بندها رو از هم تشخیص بدید، میتونید با تکرار چندباره نکات بسیار خوبی از توش بفهمید.
نمونهای از یکی از صفحات این کتاب رو در تصویر زیر مشاهده میکنید.

فاتحة الکتاب قرآن
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۹ نظر


(
+18)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۲/۱۷ ساعت ۱۱:۵۸ ب.ظ در فرهنگ, کتاب و کتابخوانی

سفر به اورشلیم
بخشی از کتابیست در حوزهی کودک و نوجوان به نام «بازیهایی برای تقویت احساس» [اگر اشتباه نکرده باشم]. طرح جلدش دخترکی بود که پسرکی را میبوسید و لپهاشان گل انداخته بود. برداشتم و به تصادف صفحهای را باز کردم. نتیجه چیزی بود که در تصویر میبینید.
جالب است؛ تصور کنید چه فرهنگی(!) با چه هدفی چنین کتابی را تالیف کرده است و چه فرهنگی(!) با چه هدفی ترجمه کرده و چه بافرهنگی بهش مجوز داده است.
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۳۷ نظر


(
+35)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۲/۱۳ ساعت ۲:۳۲ ب.ظ در شخصی
احساس میکنم شبیه اون کفتری که ابراهیم فیلمشو گرفته بود شدم
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۱۰ نظر


(
+3)
نوشته شده به وسیله ی سلمان در تاریخ ۸۹/۰۱/۱۷ ساعت ۸:۱۳ ب.ظ در شخصی
اخیرا چندتا از نوشتههای مربوط به ماجراهای بعد از انتخاباتم رو داشتم میخوندم که متوجه یک اشتباه فاحش شدم. چند بار به طرز ناشیانهای برای خطاب عدهای از معترضین به نتیجه انتخابات از کلمهی «مردم» استفاده کردم که همینجا از مردم معذرت میخوام.
اصلا یکی از دلایل اینکه وبلاگ مینویسم اینه که بعدا بخونم و قضاوتش کنم.
پیوند یکتا | پیوند بازتاب | ۸ نظر


(
+13)